با بخل و کینه با هم حرف میزنیم.شاید این از نظر من و برداشت من باشه.
اونی دوستته که اوج ناراحتیش از تو و اوج خوشحالیش از تو، با تو باشه.
هم تو غم هم تو شادی.نه اینکه منتظر تلنگری باشی که اونو دلیل متلاشی شدنت بدونی.
من همه احساسمو با تو تخلیه میکنم.تو بدترین شرایط خودمو کنترل کردم.دم نزدم.
مبادا حرفی بزنم برنجی یا تو رو دلخور کنم.وقتی باهات حرف میزنم شاید اون لحظه از نظر تو
حرف بچه گانه ای باشه،ولی اینا از رفتار بچه گانه نشات گرفته.تو رو مقصر نمیدونم.
تو یه خانواده هم اختلاف پیش میاد ولی حل میشه.من و تو از یه پوست و استخون شدیم.
پس گوشت همو میخوریم ولی استخون همو دور نمیندازیم.میبینی چقدر دوست دارم؟
اینقدر که رنجوندمت ولی این ارزشو داشت که نخوام جلوت تظاهر کنم.دلتو شکستم ولی این
شکستن ارزشه عشقمو به تو نشون داد.حتما الان میگی مرده شور عشقتو ببرن.
ولی عاشقتم، بی ریا و تزویر،اینجا هم گفتم که بدونی چقدر برام مهمی.با همه ناراحتیا و
دلخوریام ازت، خودتم میدونی.
خیلی چیزا رو بیان نمیکنم. همه حرفا گفتنی نیست. با هم حرف زدیم، من عصبانی بودم،
تو عاقلانه ندیدی.عذر خواهی کردم، چون حرفمو زدم با اینکه میدونستم دلت میشکنه.
و دلتو شکستم.اینو بی هنری خودم میدونم.این بی هنر خودخواه رو ببخش.
در غیر این صورت میتونی برای همیشه، برای هیچ و پوچ فاصله بگیریم.اینو نمیخوام ولی
خواسته تو هم برام مهمه ، چون تظاهر رو دوس ندارم. بازم میگم دوست دارم.
به خاطر عجولانه قضاوت کردنم ببخش. با اینکه تو هم بی تقصیر نبودی.
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : خاطرات مو ۲ » | ||
| نوشته پیشین : « می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||
|
||
