آخرین بار !!
آخرین باری که رییس جمهور آمریکا رو دیدم همین امروز صبح بود ، سر و مر گنده ! مرتب از احوالش با
خبرم ! آخرین باری که نخست وزیر اسپانیا رو دیدم تقریبا دو هفته پیش بود باید بازم برم سایت های
خبری و اخبارو چک کنم چون به هر حال دو هفته زمان زیادیه !
آخرین باری که خواننده ی مورد علاقه ام رو دیدم همین جمعه ی هفته ی پیش بود یه مصاحبه ی زنده
داشت . از دیدنش خیلی خوشحال شدم !
دو روز پیش خبری خوندم که بازیگر دوست داشتنی من کمی مریض احواله باید ببینم چی شده !
وای نویسنده ی مورد علاقه ام این هفته یه مصاحبه ی رادیویی داره باید حواسم باشه که از دستش ندم
مجری برنامه ی صبح گاهی امروز کمی صداش گرفته بود برم وبلاگشو بخونم نکنه خدایی نکرده اتفاق
بدی واسش افتاده باشه !
ملکه ی انگلیس هم یه مدت خبر خاصی ازش نیست ! باید دید سرش به کجا گرمه !
آخه میدونی دهکده ی جهانیه دیگه آدم از هیچی بی خبر نیست !
آخرین باری که همسایه مونو دیدم تو مراسم ختم یکی از دوستای مشترک بود! آخه میدونی زندگیه و
هزار گرفتاری آدم وقت نمیکنه دیگه !
آخرین باری که مادر بزرگم رو دیدم یه ماه پیش بود مگه این درس و دانشگاه واسه آدم وقت میذارن ؟
آخرین باری که دوست صمیمی دوران دبیرستانم رو دیدم یک سال پیش بود با اینکه خونه شون دو تا
خیابون بیشتر اونور تر نیست ولی خب میدونی که مشغله ی زیاد به آدم فرصت نمیده !
وای پسر عمه ام ازدواج کرد و الان یه بچه ی دو ماهه داره ما هنوز خونشون نرفتیم زشت شد . ولی
عیب نداره برنامه میریزیم تو چند هفته ی آینده حتما یه شب میریم خونشون !
وای خوب شد دیدمت ها خیلی وقت بود ازت خبر نداشتم ! از شدت گرفتاری وقت نمیکنیم بازم خوبه
یه وقتایی تو ی تاکسی یا آرایشگاهی جایی اتفاقی همدیگرو میبینیم !
خب دیگه خوشحال شدم دیدمت سلام خانواده خیلی برسون ! من باید پیاده شم !
و پیاده شد و رفت تا هر چه سریعتر سری به دهکده ی جهانی اش بزند که نکند در گوشه ای ازین دهکده
اتفاقی بیفتد و او بی خبر بماند.
و من تمام مسیر به کوچکی دهکده ی جهانی فکر میکردم که بین دو همسایه دیوار به دیوار فاصله ای
انداخته به وسعت یک دنیا !!
پی نوشت ۱ : روز و هفته و ماه و سال عین برق و باد میگذره ! چشم روی هم گذاشتیم یک سال
گذاشت و دوباره خرداد شد !
پی نوشت ۲ : گاهی دلم برای خودم هم تنگ میشود !