بابا نان داد
دیشب وقتی تو ماهواره دیدیم که پنج تا درخت جوان را قطع کرده اند همه ناراحت شدیم و چقدر غصه خوردیم.حتی مادرم گریه هم کرد.مادر است دیگر.پدرم اما گفت کانال را عوض کن .کانال یک سریال داره و ادامه داد که پنج تا که هیچی پنجاه تا هم قطع کنند آب از آب تکون نمیخوره.وپدرم نمیدانست که خاصیت آب مرداب همین تکان نخوردن است.و مادرم بساط شام را آماده کرد و در سکوت شام خوردیم.صبح که از خواب بیدار شدیم حافظه نا خوداگاهمان هم از غم دیشب خالی شده بود مثل جیب پدرم اواخر هر ماه.مثل سفره عمو احمد اینا که علی پسر عموم هیچوقت یادش نمیاد پر دیده باشدش.یعنی از وقتی عموم رو از کارخونه شکر بیرون کردن دیگه سفرشون پر نشد.و مادرم نگران بود که پدرم هنوز فرم خانوار را پر نکرده است و میگفت فردا که به همسایه ها کرور کرور پول دادن و به ما چیزی ندادن اونوقت دیگه دستمون به جایی بند نیست و بیچاره مادرم نمیدانست که همین الان هم به همسایه ها حتی به همسایه های سه چهار تا کوچه آنطرفتر هم کرور کرور پول میدهند و ما مانده ایم که دستمان از ازل هم به جایی بند نبود.اصلا دست بند کردن نداشته ایم گرچه قصد بند کردن داشتیم.پدرم اما میگفت توی این فرمها همه اطلاعات و جیک و پوک آدم رو میپرسن اونوقت اگه فردا بخان پدرمون رو در بیارن اطلاعات هفت جدمون رو هم دارن و نمیخواست به روی خود بیاورد که یک عمر است که پدرمان در آمده است.پدرم میترسید.همیشه ترسیده بود.از وقتی که تو بهمن پنجاه و هفت به پاش تیر خورده بود و شش ماه در گیر دوا و دکتر بود ترسیده بود.فهمیده بود آزادی درد دارد.میگفت به دردش نمی ارزد و نمیدانست که درد مزمن ، مهلک تر است از زخم تیر.پدرم نمیدانست ، شاید هم میدانست ولی نمیخواست باور کند که ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.مادرم اما نگران بود.نگران فردا که پدر در تهیه آب و نان فرزندانش ناتوان ماند.نگران این بود که سعید برادر کوچکم که تازه امسال به مدرسه میرود درسش را با دروغ شروع کند که باب آب داد ، بابا نان داد …پدرم اما انگار داشت جدول روزنامه را حل میکرد و من میدیدم که جدول حل نمیکند و در حاشیه روزنامه به حساب و کتاب حقوق و اجاره خانه و خرج خانه و قسط های ماهانه مشغول است و پدرم همیشه میترسید که نکند روزی تراز این حسابها به هم بخوردو شاید داشت حساب میکرد که چند ساعت دیگر اضافه کاری کند تا برادرم سعید درسش را با دروغ شروع نکند. یا شاید هم فکر میکرد همه پدرها باید چند ساعت دیگر اضافه کاری کنند تا امسال هیچ کلاس اولی درسش را با دروغ شروع نکند.
