سفری رو به خورشید
یاد خدا آرام بخش دلهاست
سلام

چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را میشناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچههای خراسان تو را میشناسند
قیصر امین پور
خیلی دلتنگ بودم. نیاز
به جایی داشتم برای آرامش. نیاز به کسی که بتونم باهاش درد دل کنم. بتونم
سرم رو بذارم روی شونههاش و آروم آروم گریه کنم. نمیخواستم دردهام رو با
کسی قسمت کنم. نیاز به احساس رهایی و آرامش. تا اینکه … بالاخره خودش این
سفر رو جور کرد… وگرنه کی فکرش رو میکرد آخر سالی این سفر جور بشه.
هفته گذشته سفری به
مشهد داشتم. سفری کاری؛ اما من بیشتر دلتنگ حرم امام رضا (ع) بودم. آرامش
در حرم، حس سبک شدن از رنجش، جایی برای لبریز شدن از محبت…
یکی از لحظات قشنگی که داشتم همون شب اولی بود که رفتم حرم، بارون نمنمی میاومد…
خدایا از صمیم قلب سپاسگزارم…
دعاگوی دوستان بودم…
برای هر کسی که دوست داشت اونجا باشه، برای هر کسی که حاجتی داشت…
هــرچ آن طلبــی و چـون نبـاشـد از مصلـحتـی بــرون نبــاشـد
هر نیک و بدی که در شمار است چون در نگری صلاح کار است
پینوشت:
روزهای پایانی سال هست و
همه در جنب و جوش برای آماده شدن برای بهارند که همراه با آغاز بهار، نو
شدن رو تجربه کنن. امیدوارم دلها شاد باشه و همه سلامت باشند.
پایان امسال برای من کمی متفاوت از سالهای دیگه شده. درسته پر مشغلهتر هستم، ولی امیدوارترم… انگار که تغییرات بزرگی در راه باشه.