باران تند تند می بارد و دارد راه را می شوید و دیده را اشک..
بیا برویم بر اوج آسمانها …
و بر ابرها خانه ای بسازیم ..
و در باغچه آن خانه ،درختانی بکاریم ..
و آن درختان را با اشک دیده آبیاری کنیم..
شاید نوبرانه اش خوردنی تر باشد…
آواره ام، ویرانه ام، من عاشقی بی خانه ام
تنها دل و دیوانه [...]