غبطه خوردم…
امشب من غبطه خوردم...
غبطه خوردم به … ( ۳ نقطه ها هر کدوم یکی از دوست هام و کسایی هستند که امشب دیدمشون)
غبطه خوردم به…
غبطه خوردم به … که می خندید و شوخی می کرد .. انگار که هیچ غمی نداشت…
غبطه خوردم به … که یه کتاب دستش بود … به نویسندگی … که می خوند و با لذت صحبت می کرد . با … رفت بیرون… و نهایت سوالش این بود که چرا تو امشب افسرده ای…
غبطه خورم به … که با اون دوستم رفت بیرون تا لذت ببرن کنار هم…
غبطه می خورم به … که با آب و تاب خاطراتش رو تعریف می کرد و با شوق خاصی می گفت می خوام برم برای خونه یه چیزی بگیرم…
غبطه خورم به … که با شور و هیجان خاصی می گفت عجله دارم ..!!! دیرم شده .. باید برم..!!!
غبطه خوردم به اون ماشین عروس و اون دامادی که از عکسباران بیرون می اومد و حتما خیلی ها منتظرش بودن…
غبطه می خورم به اون موتور سوارهایی که اونقدر از برد تیم فوتبال شاد بودن که شادی مستشون کرده بود و انگار تمام دنیا رو بهشون دادن…
غبطه خوردم به چیزایی که امشب دیدم و خودم نداشتم…
به چیزایی که خیلی ها دارن و باهاش شادن…
آره …
امشب من ده ها بار غبطه خوردم.. و…