توی یکی از ولاتای(دهات ها) بوشهر یه کلاغی بی ، که عاشق قناری همساده(همسایه) شده بی

و از پس ای کلاغ کو کم رو بی

هر روز سی محض قناری همساده میتنگید(میپرید) سر چندل(یک نوع تیر برق) و هی غار غار میکرد.

یه روز یه بوجیک(گنجشک) تنگید جمعش(نزدیکش) و سیش(بهش) گفت:  ها کلاغ چورن(چطوری) چه

واویده(چی شده) که ای طوری گلهلو واویدی(سرگیچه) ، می رفتی خواستگاریش سیت(بهت) جواب

نه گفتنه یا نه هنی(هنوز) ریت نوابیده (روت نشده) بری خواستگاریش

کلاغ سیش گفت: که چند روز پیش ای سمور کو بی که سیت گفتم بچی خوبیه اومده سیم(بهم) گفته

که قناری عاشق یکی دیگست

بوجیک سی کلاغ گفت: خاک تو سر برخ سر زشتت(یک نوع فحش) ببرن می چند روز پیش نرفتیم

با برگ ملی مون به عقاب رای دادیم

مگه عقابم جغد و شاهین و پرپروک(پروانه) و کو و وزیر خوش معرفی نکرد خو دیگه چتن سی چه

نشصتی باز داری غار غار میکنی برو پاشون(باهاشون) یه قرار ملاقات بزار

تا پینجه(انگشت) بزنن بالا و قناری سیت بگیرن می تو همی نمیخواستی

کلاغ گفت:  ها صد در صد همینه مو میدونم که عقاب هر حرفی بزنه قناری نه نمیگه ، ولی

پس سمور چه.

بوجیک سی کلاغ گفت:  مگه تو هنی سمور نشناختی سمور میگرده وسط ای پرندها هر کی با هر کی

سر یه دونه برنجی دعواش میشه سریع از هم جداشون میکنه و میبرتش

دره پلنگ(یکی از آثار باستانی بوشهر) و میخورتشون هنی نشناختیش

یـــــــــــک چـــی مارمولکیه که خدا میدونه

خلاصه کلاغ اومد و با عقاب و دار و دستش یه قرار ملاقاتی گذاشت

جریانات اخیر رو به طور کامل براشون تعریف کرد

عقاب به کلاغ گفت: بخاطر اینکه جدیدن یه شکارچی پیدا شده و داره یکی ، یکی تمام پرندها رو میکشه

نمیشه رفت خواستگاری بعدا که ای شکارچیه از این محل رفت یه فکری بحالت میکنم

کلاغم برگشت و دوبارته نشصت سر چندل و هی غار غار کرد غاره داد

تا منقارش کش اومد و پکید(پاره شده) با این حساب از این جریان

فقط سمور سود برد که وسط آب گلالود اومده قناری گرفت

و عقابم نتونست که ریاست خودشو تو دنیایی پرندگان به رخ بکشه در اصل بازنده اصلی عقاب بود نه کلاغ.

پ.ن.۱) به گفته برخی از دوستان ترجمه های فارسی هم کنار گویه شیرین بوشهری بکار برده شده.

ت.ن.۲) محمود و احسان عزیز تولدتون مبارک باشه ایشالا (اینم واسه محمود که نگه چرا اسم بابای غلام اوله.

ت.ن.۳) ورود افتخار آفرین داداش رضا رو هم به میهن تبریک و تهنیت عرض مینماییم.

ج.ن.۴) التماس یه … به عابر بانک ، جون مادرت پول نخواستم گواهینام م و بده :دی

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.