به نظر من هنرمندان سه دسته
اند.
یکی( دسته اول) کسانی که
خودشان (دست به خلق یک اثر هنری میزنند) و در هنر صاحب نبوغ هستند و در این
بین دسته ای می دانند که نبوغ دارند و دسته
ای هم نمی
دانند.
انسانهایی چون سعدی،
حافظ،مولانا، بتهون، داوینچی و…. در این دسته جای دارند.
میگویند روزی بتهون در
گذرگاهی با یکی از شاعران مطرح فرانسه مشغول صحبت بود که یک نجیب زاده رد شد و آن
شاعر به او تعظیم کرد
بتهون در واکنش به این قضیه کار
به آن شاعر گفت: امثال این شاهزاده در این کشور زیاد است ولی همچون من و تو در این
کشور یکی بیشتر نیست.
دسته دوم کسانی هستند که خود
خالق اثر نیستند و نبوغ آنها در خوب تقلید کردن
است. بعنوان
مثال صدای فلانی را خوب تقلید می کنند، یا فلان نمایشنامه را که توسط یک
نویسنده معروف نوشته شده به خوبی به روی صحنه می برند و زیبا نشر می دهند.
دسته سوم کسانی اند که خود
را هنر مند می دانند ولی هنرمند نیستند یعنی
نه از خود
نبوغی دارند و نه زیبا تقلید می کنند. و زیادند از این دسته و کم اند از
دسته دوم
بسیاری از آثاری که هنرمندان
نامی جهان خلق کرده اند شاهکارهایی بوده اند که در زمانی خاص آن را خلق کرده اند و حتی
برای بار دوم خود آنها نیز قادر به خلق آن نیستند.
فرض کنیم به داوینچی
بگویند تابلو شام آخر را دوباره به تصویر بکش.قطعا نخواهد توانست به
زیبایی تابلو قبلی نقاشی کند چون حس و حالی که در آن زمان داشته را دیگر ندارد.
یا مثلا مولانای
خودمان که سه سال مثنوی او پرفروش ترین کتاب جهان
بود. هنگامی که
دفتر اول مثنوی را نوشت با استقبال چشمگیری مواجه شد و همه
او را به نوشتن
دفتر های بعدی تشویق می کردند ولی او به مدت ۲ سال چیزی
ننوشت و در
جواب همه به این جمله بسنده می کرد که: چه بنویسم چیزی نمی آید.چون حس و حال خلق
یک اثر چشمگیر را نداشت. وبعد از ۲ سال
اینگونه شروع کرد که:
مدتی این مثنوی تأخیـر
شد مهلتی بایست تا خون شیر شـد
(اعتقاد بر اینست که شیری که
از پستان خارج می شود زایده خون است)
بسیاری هنرمندان بزرگ با یک
اثر معروف می شوند و دیگر هیچگاه نخواهند توانست اثر قبلی را تکرار کنند و آثار
بعدی آنها بواسطه شهرتی که از اثر اولشان کسب کرده اند مقبول میگردد
ویکتور هوگو بزرگترین
شاعر ، داستان نویس و درام نویس قرن
نوزدهم فرانسه
و بنیانگذار مکتب رومانتیسیسم هنگامی که رمان
بی نوایان را نوشت هیچکس حاضر به چاپ آن نشد.تا
اینکه یک ناشر
دسته سه با کلی منت متن او را خواند و وقتی که دید زیباست
گفت من آنرا
چاپ می کنم و ویکتور هم که دیگر بی خیال چاپ آن شده بود با بی میلی
پذیرفت و رفت سراغی از ناشر نگرفت و هنگامی که رمان نیاز به تجدید چاپ داشت، ناشر
نشانی از ویکتور نداشت تا اجازه او را کسب
کند.ویکتور بعد از مدتی به اصرار یکی از
دوستان که
نوشته های او را خوانده بود بر آن شد تا بداند آیا رمانش چاپ شده یا نه؟ برای همین تکه کاغذی به
اندازه کف دست برداشت و در آن یک علامت سوال کشید و به نشانی ناشر
فرستاد و ناشر نیز که از دریافت نامه و یافتن
آدرس ویکتور
خوشحال شده بود در جواب او یک علامت تعجب در یک کاغذ به اندازه کف
دست کشید و برای او فرستاد به این معنی که چه کرده ای تو. واین به عنوان کوتاه ترین نامه نگاری جهان معروف شد.
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : امروز » | ||
| نوشته پیشین : « قونقا باشی | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||
|
||
