حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی/ دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
Normal
0
false
false
false
MicrosoftInternetExplorer4















20مهرماه روز بزرگداشت، لسان الغیب،رند
خرابات خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی گرامی باد.
بچه های انجمن دوست داران حافظ بوشهر هم
دارن زحمات زیادی برای ترتیب دادن یه برنامه می کشن.که انشالله هفته آینده برگزار
میشه.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
به همین مناسبت ۲ غزل را با هم می خوانیم.
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره زه که پرسی چه کنی چون باشی
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمۀ جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگر خون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعرا نیست
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
——————————————————
نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهی است پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
معرفی حافظ،زندگینامنه وآثار
مقالاتی در خصوص حافظ شناسی
