دیروز رفته بودیم پیش دوستی که چند وقتی بود ندیده بودیمش. چهر ه اش و غمی که در چشمانش بود هیچ تناسبی با آخرین تصویری که از او در ذهن داشتیم نداشت. دیدن این وضعیت برایم عذاب آور بود. تا چند ساعت بعد از این دیدار حس بدی همرام بود. حسی از نا امیدی و یاس و تشویش. شاید این دوست رو دیگه هیچ وقت نبینم اما امیدوارم که اگر یک بار دیگه دیدمش باز همون لخندی که آخرین بار بر لبش دیدم رو باز هم ببینم. هر چند که حال و روز خودم هم خیلی بهتر از دوستمون نیست…


یا من اسمه دواء


و ذکره شفاء


و طاعته غنی


ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البکی یا سابغ النعم یا دافع النقم یا نور المستوحشین فی الظلم…





 * هر چه فکر کردم ، عنوانی برای این پست به ذهنم نرسید.

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.