لحظات خوشبوی دیدار

برای عزیزی که ناگزیر مرا تنها میگذارد و این روزها سخت نگران دلتنگی لحظه های نبودنش هستم:


 


فردا تو باز میروی از تقدیر من


و من می مانم و ارثیه بی شمار تنهایی


ومن می شمارم دقایق مرگبار بی تابی را   که ثانیه ثانیه از تو خالی می شوند


دوباره بالا میبرم دستهایم راتا عمق بیکران خاکستری


وخیره میشود چشمانم به حزن شفاف پنجره


و باز زمزمه میکنم شعر غربت را با لهجه حزن دریا


به سان موج مشتاقی که ناگزیر در ساحل دیدار به گل می نشیند


فردا تو باز میروی


و در واپسین دقایق اشتیاق ، روح سرشار مرا به ساقه اندوه پیوند میزنی


تا بروید گل تنهایی از این خاک غریب، به آب دیدگانم


و من ایستاده ام


تا هجوم این همه آوار را 


 با آخرین تکانهای دست در بدرقه چشمانت ، به استقبال بنشینم


و همچنان امیدوار بمانم


 تا شاید ،  فرداهای دیگر 


 به ثانیه های اندوه خاتمه دهند،


 لحظات خوشبوی دیدار


[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.