دیروز که متاسفانه چهارشنبه نبود

خدا داری هنوز امتحانم میکنی ؟


دیروز کلّی یاد خاطرات پارسال افتادم آخه دیروز عید قربان بود و پارسال تو همچین روز مبارکی بود که اولین بار رفتیم هلیله و زیر اون درخت ، کباب کردن جوجه ، باد زدن سیخ جوجه ها، از تاب افتادن ، کلیه درد! ، والیبال ، خوردن شیرینی و کیک و صبحونه و نهار و چلقوندن حدود پنجاه قوطی نوشابه ! و دیدن خیلی ها برای اولین بار و آغاز یک دوستی صمیمانه بین عده ای ، کلی عکس و اینکه برای رفتن به دستشویی چقدر راه باید میرفتیم. و شبش که مجبور بودم برگردم کنگان با همه خستگی .


تو این یک سال چند باری رفتم و اون مکان رو دیدم و هر بار که میرفتم یادش بیشتر تو ذهنم تداعی میشه بیشتر عشق میکردم.


وقتی یاد خستگی بعدش میوفتم و وقتی یاد بعدش میوفتم که چقدر لذتبخش بود تمام خستگی  زندگیم برطرف میشه .


بی ربطیات :


۱ـ  احساس میکنم یه کینه تو دلمه ، هم نمیتونم ببخشم و هم نمیتونم باهاش کنار بیام و تا تقی به توقی میخوره دوباره جوش میارم و اعصاب بهمم رو بهم ریخته تر میکنه . خودمو مفصر نمیدونم آخه تلاشم کردم اما نخواستند. اما تحمل کنایه ندارم . جواب میدم.


۲ـ  اینقدر افکار بچه گانه دیدم که نخوام به دل بگیرم اون حرفش رو اون حرکات بعدش رو . جالبه داره طوری بازی میکنه که من بخوام عذر بخوام . کاش کمی میفهمید . بره مبارکش باشه !


۳ـ مقداری از جمع مبالغ اهدایی به مراکز نگهداری معلولین که از جشن آوای مهر باقی مونده بود و پیش من بود و قرار بود اون پول برای زمانی که بخواهیم بریم بازدید از مراکر خرج بشه . اما از اونجایی که قرار بازدید لغو شد اون مبلغ مونده بود پیشم ، تا اینکه مسئول یکی از این مراکز واقعا نیازمند چند روز پیش تماس گرفت و اعلام نیاز مبرم به چند قلم چنس کرد و با مشورتی که با دوستان انجام شد اون مقدار پول هم خوشبختانه در همون راهش خرج شد . ( فقط برای اطلاع رسانی بود )

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.