مناجات

گاهی اوقات آنقدر حس نوشتن دارم که خدا میداند ، الان یکی از آن مواقع است ، ولی آنقدر سوژه دارم که باز هم خدا میداند.

بهار یعنی طراوت ، بهار یعنی سرزندگی ، یعنی نشاط ، حال طراوت یعنی چه ؟ نشاط چیست ؟

خدایا فقط توئی که میدانی ، آن روز را به یاد دارم و هرگز فراموش نخواهم کرد ، خدایا نمیخواهم خط و نشون بکشم ، گفتی ادعونی استجب لکم ، من هم خواندم

از روی نامه ات خواندم ، از روی همان نامه ای که به دست فرستاده ات دادی و او نیز گفت که نامه را به چه کسی میسپارم ، خدایا نمیدانم چرا هفت را عدد عجیبی میدانند در حالی که من یک را بسیار عحیب تر میدانم.

خدایا بگویم ، بنویسم ، یا خودت از فکرم میخوانی ، خدایا یا من را ایوب می آفریدی یا …..

خدایا به مهرت سوگند ، به مهربانی ای که ازت دیده ام ، خدایا هر روز صبح میشود و من آن نامه را میخوانم و میخوانم و میخوانم و به یاد آن روز هستم ،

خدایا بندگانت میگویند اگر آدم بشکند قیمتی تر میشه و پیش خدا ارزشش بیشتر میشه و خدا بیشتر بهش توجه میکنه ، اینجوریاست ؟ من که فکر نکنم.

خدایا خودت ما رو آفریدی ، بهتر از همه کس و همه کس میشناسی همه را ، دیگر نمیدانم چه بگویم.

خدایا با همه ی …… ت ، هنوز هم …….

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.