به نگاهش خیره شده
به او که اکنون بی حال و بی رمق بر روی تخت بیمارستان افتاده بود
انواع سرم و سیم و دستگاه به او وصل بود
باورش نمیشد که عشق جلو چشمش دارد ذره ذره آب میشود
دیگر اشکی هم برایش نمانده بود که به درگاه خدا آن را ببارد
گل عشقش ، همسرش ، زندگیش در [...]