چند روز زندگی بی دغدغه (۱)
ایام نوروز ، چند روزی را مهمان عزیزی بودم . مدتها بود که هوس کرده بودم در یک روستا بیتوته نمایم و این فرصت در ایام نوروز پیش آمد .

روستایی زیبا در بخش رزن همدان بنام ” قلعه شاطر بالی” در نزدیکی شهری به نام ” دمق” زادگاه ارتشبد زاهدی .
سادگی های این روستا و زندگی روستایی به قدری برایم جالب بود که انگاری که خستگی های سال ها زندگی در شهر از وجودم بیرون رفت . سکونت در یک خانه قدیمی روستایی و زیبا ، با دار قالیی که هر روز صدای کوفتن تار و پودش انگاری که ضرباهنگ زندگی را می نوازد یا صدای اذان خروس های روستا که برآمدن خورشید را ندا می دهند و یا پارس شبانه سگ ها که نوید بخش آرامش روستاست همه و همه انرژی مضاعفی به انسان می دهد.




صبحانه روستایی شامل تخم مرغ محلی ، کره و پنیر محلی و از همه مهمتر شیر بدون آب! با نان گرم و تازه صفایی داره که انسان تا تجربه نکنه متوجه مزه آن نخواهد شد .
به علت سردی هوا در آن منطقه شکوفه ها کمتر از مناطق دیگر باز شده بودند ولی زیبایی همان شکوفه هایی هم که باز شده بودند به قدری زیاد بود که یک روز که به تنهایی به گشت و گذار در میان صحرا رفته بودم به ناگاه و از ته دل فریاد زدم ” خدایا شکرت” .


واقعاً که انسان می بایست شاکر نعمت های خدا باشد و از زیبایی های طبیعت درس بگیرد و با حفظ محیط زیست شاکر نعمت های او باشد.

