ترکیب بندی واقعیت
چند روزیه از سفر برگشتم .هرچی استراحت میکنم خستگیم برطرف نمیشه.
انگار روحم خسته شده.سفر بسیار پرباری بود.از هر جنبه که فکر کنید پر بار بود.
اصلا تصور من رو نسبت به هند تغییر داد.یه چیزایی شنیده بودم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن.
خیلی عکس گرفتم.ولی الان که فکر میکنم میگم کاش اصلا دوربین همراهم نبرده بودم.یه چیزایی بود که باید میدیدم .خیلی بیشتر از اون چه دیدم.و دوربین مزاحمم بود.اصلا یکی از معایب بزرگ دوربین اینه که امکان دیدن مستقیم واقعیت ها رو از ادم میگیره.دیدن یه صحنه از پشت ویزور و تاثیری که رو ادم میزاره ، با دیدن بی واسطه اون صحنه ،زمین تا اسمون با هم فرق دارن.به خاطر همینه که همیشه فکر میکنم که بالاخره یکی از همین روزها برای همیشه دوربینم رو کنار میزارم، چون تو این فرصت کوتاه که اسمش زندگیه میخوام واقعیات رو ببینم ، مستقیم ، بی واسطه و در قید کادر بندی و ترکیب بندی واقعیت نباشم.
بگذریم ، داشتم از هند میگفتم که اول قصد داشتم یه سفر نامه مجمل و فانتزی براش بنویسم ولی بعد دیدم این سفر با سفر های دیگه و این کشور با کشورهای دیگه فرق داره .من تو دوازده روزی که اونجا بودم و بخش کوچکی از هند رو دیدم ( بمبئی ، پونه، اورنگ آباد و الورا) کادر های مختلفی رو دیدم که جاهای دیگه ندیده بودم.کادر فقر ، کادر گرسنگی ، کادر عظمت، کادر شلوغی ، کادر رنگ ، کادر قدمت، کادر تاریخ، کادر تلاش، کادر استعدادهای بی نظیر تلف شده ، و با تمام نداری و فلاکت و گرسنگی کادری رو دیدم که کمتر تو کشور با فرهنگ و با سابقه خودم دیده ام ، کادر صداقت و درستکاری.
هند سرزمین عجایب است ، سرزمین انسانهای عجیب و تقدیر های عجیبتر.
سرزمین شیوا ، خدایی که هم زاینده است و هم ویرانگر . فقط باید بین این قوم زندگی کرد تا تقارن آفرینش و ویرانگری رو فهمید ودانست که چرا خیر و شر که در همه جا تفکیک شده اند در این جا یکی هستند و یک منشا دارند.دو چهره یک واقعیت یا دو واقعیت یک چهره.
سخن از هند بسیار زیاد میتوان گفت .حتی برای کسی مثل من که بسیار اندک دیدم .فقط باید دید و خوب دید، اما نوشتن سفر نامه برای هند نه کار من و نه کار هیچکس دیگه ای نیست.کاش هر ایرانی برای یکبار هم که شده یه سفر به هند بره .هند رو نباید دید و شنید و تعریف کرد ، هند رو باید فهمید..
