دیشب چرا

به نام تو


باید میشد آخرش ، خیلی تلاش کردم ، خیلی حرف زدم ، خیلی التماس کردم ، همیشه احساس میکردم یه جای کارم میلنگه و یا اینکه نمیتونم خوب توجیه کنم قضیه رو برای خودم . هر چی بود تمام شد. مجبورم با این رخداد کنار بیام . باید یا نباید دیگه نداره راهی هم ندارم مجبورم قبول کنم . میگن خدا خواسته . هنوز قبول ندارم .


فقط دلخوشیم همینه که هستش و بهم انرژی میده و خدارو شکر میکنم که حداقل اونو جلوپام گذاشته . که بتونم تو ابن مرداب نفس بکشم .


از دیشب فقط همینو میگم که شاید شاید شاید … و فقط حکمتش رو منتظرم بفهمم .


حال و حوصله زندگی ازم گرفته . حداقل تا مدتی که بخوام دوباره جون بگیرم تلاشم میکنم .

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.