ورزش دیروز
خداوند انسان ها را برای دوست داشتن ، دوست دارد !
دیروز درس تربیت بدنی ۲ داشتم . از روز انتخاب واحد عذاب داشتم که ای خدا دوباره ما شدیم و…
یکی دو جلسه اول که نبودم و نرفتم ولی دیروز دل زدم دریا و رفتم .
اولین صحنه خوشایندی که دیدم چهره آشنای استاد بود که همکلاس دوران راهنمایی بود . دومین صحنه چیدن میزای پینگ پنگ بود که گفتم یعنی میشه این واحد فوتبال نباشه ؟!!!! آخه از اول دبستان که بودم تنها ورزشی که تو مدارس وقت زنگ ورزش بود فوتبال بود .
اینکه از فوتبال خوشم میاد منکرش نیستم اما زیاد فعالیتی نداشتم و زیاد وارد نیستم و بیشتر تماشاگرش بودم ، اما خوراکم ورزشای راکتی بوده و هست و خواهد بود .
حالا استاد داره حضور غیاب میکنه و من با لباس شخصی ایستادم و همه بچه ها لباس ورزشی تنشونه بعد که حضور غیاب تمام شد رفتم پیشش کمی خوش و بش کردم و به احترامش رفتم لباسهای ورزشی تو ماشین آوردم و عوض کردم تا آماده شدم تقریبا داشت دویدنشون تمام مشید . بعد کمی نرمش گفت که هر نفر راکتی برداره و دو به دو برید پشت میز و خواست آموزش پینگ پنگ بده .
نمیدونید چقدر خوشحال بودم که آموزش فوتبال در کار نبود .
آخر سر هم گفت مسابقه و نفر اول یه نمره داره که شش نفر اول رو به امتیاز صفر زدم و تا فینال مجموع ۵ امتیاز ندادم .
جای بسی مسرت بود .