رو در روی ماه
زن روی لبه ی پنجره ی باز نشسته بود. پاهایش آویزان بود و صورتش رو به حیاط. شانه را آهسته فرو می برد و از فرق سر توی موهایش که تا کمر ادامه یافته بودند می کشید. صورتش را نمی شد دید. آرش جلو تر آمده بود. رسیده بود به یک متری اش. اما فقط موهای بلند سیاهش را می توانست ببیند و صدای باد که درخت ها را می لرزاند تا برسد به موهای زن.
سایه چشمش را باز کرد. به پهلوی راست چرخید. آرش نبود. نشست روی تخت و جیغ کشید. آرش از پنجره ی باز خم شده بود پایین. دوید و شانه هایش را گرفت. آرش برگشت با چشم های نیمه باز. سایه دستش را گرفت.
- باز راه می رفتی تو خواب.
- اون تو بودی؟
- کی؟
پنجره را بست. دست آرش را گرفت و کشاندش تا کنار تخت.
-بشین.
- تو نشسته بودی کنار پنجره؟
- باز خواب می دیدی. شانس آوردی از صدای باز شدن پنجره بیدار شدم. داشتی خودت رو پرت می کردی.
کلید چراغ را زد و اتاق پر شد از نور زرد رنگ. آرش همان طور که نگاهش را به زمین دوخته بود و سرش را گرفته بود میان دست هایش گفت.
- خواب نبودم. نشسته بود کنار پنجره و موهاش رو شونه می کرد.
- کی؟ باز هم یک زن؟ کدامشان؟
- همان که دیشب آمده بود و پریشب و شب …
- و تمام شب هایی که در این خانه ایم. همین را می خواهی بگویی؟
سایه به طرف پنجره رفت. چند لحظه رو به حیاط ایستاد. بعد برگشت به سمت آرش و گفت.
- نیست، هیچ کس اینجا نیست. باز هم خواب دیده ای.
- نه، من دیدمش. مطمئنم، نشسته بود و موهاش رو شونه می زد.
- من نگفتم ندیدیش عزیزم. ولی تو خواب بوده.
- نه بیدار بودم. همه چیز واقعی تر از خواب بود. حتی واقعی تر از حالا. میدونم خواب نبودم. سایه من خواب نبودم.
سایه دوباره رو کرد به پنجره. اینبار بازش کرد. سرش را آورد بیرون و به زمین نگاه کرد.
- کجاست؟ اگه خودش رو پرت کرده باشه الان مرده یا زنده اش باید آش و لاش رو زمین باشه.
رو کرد به آرش.
- نکنه می خوای بگی پرواز کرده؟
آرش بلند شد و به سمت پنجره رفت. سایه خودش را کنار کشید. گذاشت او سرش را ببرد بیرون و دور تا دور پنجره را چشم بدواند. آرش بخار جگرش را بیرون داد از دهان. سرش را کشاند تو و نگاه عسلی اش را انداخت به سایه. عضلات صورتش شل شد و سستی به همه ی تنش ریخت.
- باور کن سایه.
- اگه خیالت راحت شده چراغ ها رو خاموش کنم بخوابیم.
- نه، بر می گرده، من می دونم.
- ترسیدی؟
آرش رو به سایه کرد و با صدایی که بم تر از همیشه بود گفت.
- تو منو مسخره می کنی؟
- قبول کن مسخره ست. سه ماه هر شب منو از خواب بیدار می کنی و می گی یه زن توی خونه ست بعد مجبورم می کنی همه جا رو دنبالش بگردم.
سایه دستش را فرو برد در موهایش. از پنجره چشم دوخت به ماه.
- کجاست آرش؟ روی زمین که نیست. نکنه تو آسمونه؟ شاید هم ماه شده و اینبار ابرها رو کشیده رو صورتش تا تو باز نتونی ببینیش.
آرش نگاهش را به زمین انداخت. دو قدم عقب رفت و همان طور که نگاهش را می ریخت روی هر چیزی به جز سایه گفت.
- شاید حق با توئه و خیالاتی شده باشم. حتما سایه ی درخت ها افتاده بوده به پنجره. این تصور ها به سراغ هر کسی می یاد.
سایه پوزخند زد و با دستش به حیاط اشاره کرد.
- کدوم درخت؟ همه ی درخت های باغ رو ماه پیش قطع کردیم. ولی سایه ی اون زن باز هم از سر زندگی من کم نشد.
آرش اینبار با دقت بیشتری حیاط را کاوید. درخت ها همه نیم متر بالا تر از خاک قطع شده بودند. رو به ماه خاکستری رنگ کرد و به وزش آهسته ی ابرها از رویش خیره شد. دست هایش را آویزان از تن رها کرد و کنار قاب فلزی پنجره مشت کرد و ناخنش را فرو برد به کف دستش. سایه از آرش و پنجره دور تر رفت. کنار میز توالت پوست گردویی اش تکیه زد به دیوار و به نیم رخ راست آرش که رو به حیاط ایستاده بود خیره شد.
- واقعا منظوری نداشتم. تو راست می گی این اتفاقات ممکنه واسه هر کسی پیش بیاد.
آرش تا کنار تخت آمد. دراز کشید و لحاف لیمویی ساتن را تا نافش کشید بالا. سایه دست هایش را صلیب کرد و سرش را کج.
- قبول دارم، تند رفتم.
- نه، تو راست می گی.
سایه تکیه اش را از دیوار برداشت. به سمت آرش رفت و دو زانو روی تخت نشست. دستش را گرفت و با انگشت نرم نوازش کرد.
- شاید مادرت تو خوابت بوده. مادر ها همه نگران بچه هاشونن، حتی بعد از مرگ. بهت حق می دم مرگش آشفته ات کرده باشه.
صدای آرش پر شد از بغض ولی رفته رفته بغض فرو نشست و خشم موج گرفت.
- سایه من وقتی ملافه رو روی سر مادرم کشیدم. موهاش از شیمی درمانی ریخته بود. کچل بود. می فهمی؟
- دلیل نمی شه عزیزم. توی خواب اون به شکل روزهای سلامتیش پیش تو میاد.
آرش نشست. شانه ی سایه را گرفت.
- مامان من موهاش بور بود.
و نگاهش فرو رفت در موهای سیاه سایه که ریخته بود روی شانه اش. دست هایش را از شانه های سایه جدا کرد. انگشت هایش را فرو برد در موهای سایه و تا کمر حرکت داد و ابروهایش را خم کرد.
- تو بودی نه؟ شوخی مسخره ای بود.
و رویش را برگرداند سمت در اتاق.
- چی داری می گی؟ حالت خوبه؟ من پشت سرت ایستاده بودم. داشتی خودت رو پرت می کردی.
- بس کن سایه. این بازی رو سه ماه داری ادامه می دی.
و بلند شدو رو به روی در ایستاد.
- این چه حرفیه؟
نگاهش داغ شد و بلند شد و ایستاد رو به روی آرش.
- من نجاتت دادم. دلیلی نداره بخوام این کار رو بکنم.
آرش یک قدم به سایه نزدیک تر شد و با دستش به او اشاره کرد. مثل اینکه می خواهد انگشتش را فرو کند در چشم او.
- چه زنی جز تو می تونه این کار رو کرده باشه؟ جواب بده؟ اگه زن نه روی زمین و نه روی ماه پس هیچ کس نمی مونه جز تو.
- داری می گی هیچ کس نمی مونه. می خوای منو دلیل توهماتت جلوه بدی؟ تو از پنجره اویزون بودی و من نجاتت دادم. حالا داری متهمم می کنی؟
آرش پوزخند زد.
- خب ثابت کن که تو نبودی.
- چی رو ثابت کنم؟ اینو که می ترسم نصفه شب بشینم روی لبه ی پنجره و موهام رو شونه کنم؟ تو نتونستی دیدن اون زن رو توجیه کنی. حالا می خوای من همه چیز رو به گردن بگیرم.
- خودت قضاوت کن. تو تنها زنی هستی که تو این خونه ست.
سایه آب دهانش را فرو داد و صدای خنده اش را دواند در اتاق.
- آهان پس این جرم منه و حالا باید از خودم رفع اتهام کنم. باشه. چی کار باید بکنم که خواب شبهام رو بهم برگردونی؟ که دیگه نصفه شب یه زن نیاد تو اتاق خوابم و شوهرم رو بکشونه تا کنار پنجره؟!
چشم هایش را تنگ کرد و برقی در مشکی چشم هایش جان گرفت. آرش با قدم های بلند به سمت میز توالت رفت و کشو اش را بیرون کشید. قیچی دسته خاکستری را در دست گرفت و رو به سایه دو بار باز و بسته اش کرد.
- کاری نداره. موهات رو کوتاه کن که دیگه تنها زن مو بلند مورد اتهام نباشی.
چشم های سایه حالت گردی گرفت و صدایش لرزید.
- مسخره ست.
آرش نزدیک تر آمد.
- شاید. ولی اگه این کار رو بکنی هم ازت رفع اتهام می شه، هم آرامشت بر می گرده.
سایه دستش را دراز کرد به سمت قیچی.
- برای برگشتن آرامشم هم که شده این کار رو می کنم.
قیچی را از دست آرش گرفت. تا کنار پنجره رفت. موهایش را یک طرف شانه اش ریخت و قیچی را از دو انگشت بالا تر از شانه فرو برد در موهایش. باد وزید و موها به پرواز در آمدند روی صورت ماه، دیوار های حیاط و درخت لیمویی که زیر پنجره داشت جوانه می زد.
فاطمه زنده بودی
۲۵/۱۲/۸۸
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : ما و تکنولوژی » | ||
| نوشته پیشین : « آخرین مجوز موسیقی سال برای آلبوم «محله خمونی» | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||