اکو و چهارشنبه سوری

پارت اول

اکو (اکبر): دی والله کی میریم گناوه چه ؟

صغو (صغری مادر اکبر): سی چه می گناوه کاری داری !

اکو: ها نه میخوام سی چهارشنبه سوری ترقه بگیرم 

صغو: می از جونت بچم سیر شدم چه ، می یادت رفته اوسالی اصغر ترقه خوش تش زد

اکو: دی والله تو مو با اصغر ترقه میسنجی چه ، مو کجا اصغر کجا

او بدبختم مخش خمپیسک زده بید ، نمیفهمم کی سیش گفته بی ترقه زدن ثواب داره

که او بدبختم اومد ثواب کنه کباب شد.

صغو: موچیم امسال میخوا دیم اینا بیان تا برای اولین بار چهارشنبه سوری دور هم باشیم.

پارت دوم

دی صغو (مادر بزرگ اکبر): اکو شیر مادرت برو تا آفتو نپریده ، ای بوته خار و گزنی ها

که نادم دم در برو قیشنگ و به ترتیب بیلشون ری هم و بیو

اکو: دی نِه نِه همش پرخ کنم تو هم

دی صغو: می پاتیل تو سرت خورده چه ، مو مندم ای مامانیت چه سیت یاد داده

اکو: هیچ والله

دی صغو: اکو برو به ترتیب یا سه تایش کن یا پنج تایش یا هفتایش

اکو: حالا کموش

دی صغو: دی والله فرقی نداره فقط تو یه لین (خط) باشه 


پارت سوم

صغو: نِه نِه نمیخوای ای تشکو رو بندازی چه الانه وقتشنا

دی صغو: می تو هفت ماه دینیا اومدی چه

از قدیم گفتن موقع غروب آفتو ( نیم تاریک شدن آسمان) باید تش بازی رو بندازیم

اکو: خو دی والله الانه غروبن نه

صغو: میفهمم نِه نِه ای دیم میخوا تو ذهنم بزنه نمیشناسیش

دی صغو: صغو یالله همه صدا کن تا بیان ، اکو  تنم برو یه تش گتی رو بندازتا بیام


پارت چهارم 

دی صغو: خو یالله نه شروع کنید

اکو: دی والله خیلی تشش گتن بیل تا یکمکی تشش بخوصه بعدا

دی صغو: مو کی گفتم خت ور بده تو تشکو ، گفتم ریش بتنگ 

اصلا وایسکین تا سیتون بگم

همتون سه بار ری تشکو میتنگین

اکو: سی چه نِه نِه باید ری ای تشا بتنگیم

دی صغو: سی محض ای که زردی و درد و بلات بخوره تو سر تش

و سرخی و شادابی تش بخوره تو سر تو ، حالا میلی گپم بزنم یا نه

صغو: دی والله وله بچه کو ، گپت بزن

دی صغو: خلاصه سیتون میگفتم همینطور که ری تش متنگین یکی از ای شعرا میخونین

زردی مو از تو سرخی تو از مو

غم برو شادی بیو ، مهنت برو روزی بیو

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جارنده ، بده مراد بنده

فهمیدین چه حالا شروع کنین یالله 

پارت پنجم

دی صغو: اکو والله یه خاک روب بیار و ای خاکسترا جمع کن تا مو بریزمش تو دریا

اکو: دی والله حال داریا خو بریزشون سر کوچه

دی صغو: می مخت خمپیسک زده چه خدا خوشش میات درد و بلای ما بخور تو سر

همساده بقلیمون

اکو: می سیچه درد و بلای ما بخوره تو سره همساده مون ، می چه کردیم

دی صغو: می برخ سر زشتت زردی و درد و بلات و نکردی تو جون ای تشکو

اکو: ها نه ایم یه حرفیه ، خو باشه

دی صغو: اکو مو میرم بیرون تا اینا بریزم تو دریا بعدا در میزنم بیو در باز کن

اکو: OK برو ولی رسیدی زنگ بزن

دی صغو: زهر مار اوگی می فارسی نمیتونی گپ بزنی چه


پارت ششم

صغو: اکو می صدای در نمیشنوی چه برو در باز کن ببین کین

اکو: کین در میزنه

دی صغو: منم از عروسی میام و شادی خوشی سیتو اوردمه

اکو: دی والله باز یاد آبادان افتیدی و لاف زدی ، الانه اینجا بیدی

کی رفتی عروسی کی واگشتی

دی صغو: بچه می حرف نزنی میگن لالی ، حرف نمیتونی تو کمت نگهداری

حالا دوبارته مو میرم بیرون و همی حرفه کو سیت میزنم و تو هم بجای

گوز و گپ زدن میگی دی والله خوش اومدی و درو باز میکنی .

او بدین گونه همراه خود
 
تندرستی و شادی را برای یک سال
به درون خانه خود می برد.


پ.ن.۱) ایرانیان عقیده
دارند که

با
افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای
خانه را از موجودات

زیانکار می پالایند
و

دیو
پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و
پاک می سازند.

برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن


را با خود
 
ببرد.

پ.ن.۲) مراسم
دیگری مانند  کوزه شکنی ، توپ
مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن


آب
پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم

زخمها ، کندرو خوشبو قلیا سودن


فال
گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

پ.ن.۳) در سالهای اخیر
متاسفانه این رسم شیرین جایش را به
ترقه بازی و استفاده

از مواد محترقه و
منفجره خطرناک داده است.


پ.ن.۴) پس
امیدورام دوستان عزیز قشنگی این رسم را با انجام
کارهای خطرناک
و استفاده


از ترقه های
خطرناک خراب نکنند.

پ.ن.۵) من از همین جا از تمامی اعضا و تمامی کسانی که برای خانه وب نویسان و این


مجمع اخیر زحمت کشیده بودن تشکر میکنم.


[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !