خداحافظ ــ تار و مات

سلام

با دوتاغزل در خدمتم

غزل اول مربوط به سال پیش و غزل دوم مربوط به ماه پیش

نقدهای شما راهنما و هادی من خواهد بود

با تشکر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترانه ی شب خاکستری خداحافظ

نگاه سبز مرا می بری خداحافظ

 

تو غرق روح سپیدی و من فدای غزل

تو کهنه پس زنی و نو خری خداحافظ

 

همیشه پر شده از التهاب شعر و غزل

دل شکسته ی بی مشتری خداحافظ

 

نشسته ام به تماشای آخرت ای دوست

که دل سپرده به  عشق سری خداحافظ

 

سپردمت به خدای غزل ،خدای دلم

رسانَدَت به گل بهتری خداحافظ

 

دوباره قصه ی من داستان وارونه ست

منم که دیو توأم ای پری خداحافظ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چقدر ساده نشستی که من فدات شوم

و نقشی از کلمات پر از نبات شوم

 

چه فکر کردی عزیزم ،هنوز می فهمم

هنوز مانده بپوسم و دل بیات شوم

 

همیشه مفت رسیدی به هر چه از من بود

زمان رسیده که مأمور مالیات شوم

 

بگیرم از تو و قلبت تمام روحم را

دلت بمیرد و برزخ ،خودم خدات شوم

 

بگیرم از تو حسابی که کس نمی گیرد

خشن ترین درجات محاسبات شوم

 

ولی به وقت حسابم ببند چشمت را

هراس دارم از آنجا که تار ومات شوم

 

 

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !