دارم میرم
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
MicrosoftInternetExplorer4
خوب بعد از چند مدت
دوری فک کنم الان وقتشه آپ کنم. این چند مدت روزهای پر از استرس و نگرانی و تنهایی
بود..
مامان و بابا به زور
خودم فرستادم بندرعباس تا فروغ تنها نباشه ولی روی خودم خیلی فشار اومد.. از طرفی
قرار بو.د آخرین هفته سال رو بریم بندرعباس ولی امتحان عملی من افتاد ۲۵ ام. من تا تونستم گریه کردم که من هیچی نمیخوام عیر
از مامانم.. امتحان کتبیم رو دیروز دادم خوب بود فقط ۳ تا سوال بود که داخل جزوه
نبود ولی اینا هم با تقلبی جواب دادم حالا ببینم بچه ها درست جواب دادن یا نه :دی
برای امتحان عملی هم که
قرار شده من برای دوره بعد یعنی اردیبهشت ثبت نام کنم و با اونا امتحان عملیم رو
بدم.. از بین بچه ها تنها کسی بودم که سفره ام کامله ولی نمیرم واسه امتحان..
دیگه اینکه میخواستم
موهام رو فر کنم با اجازه پانیذ جون ولی بهم گفتن چون موهات مش داره و خیلی هم
نازکه اصلا نمیشه و متاسفانه فک کنم بدون تغییر بمونم امسال چون رنگ نمیخوام خیلی
توی این چند ماهه رنگ رنگی کردم دلم از رنگ و مش زده..
دیشب یه خواب بد برای
یکی از اعضای خانواده دیدم که حالش خیلی خیلی بده ۱۵ ساله سر جا خوابیده دلم
نمیخاد توی این روزهای عید اتفاقی بیافته..
چشم همه حسودا کور شه
عبدالرضا این ترم ترم آخرشه و داریم به زودی برمیگیردیم به زندگی عادی و باید از
الان به فکر کارایی باشیم که قرار بوده بعد از اتمام دانشگاه قرار بوده انجام
بدیم.. بماند که چی چی بوده..
امروز داریم میریم
بندرعباس دلم براشون یه ذرررررررررررررررررررررررررررره شده من قربونشون برم..
سخن را کوتاه میکنم
باید برم چمدونم رو ببندم عصری دارم میرم.
عکسای وسایل سفره ام رو اینجا میگذارم البته حنا رو کامل نشده میبینید چون تا اردیبهشت که امتحانمه خشک خشک میشه.. همه چیز دست سازه حتی پایه ها
پایه ها رو بگم که با شیشه آب معدنی و بشقاب یه
بار مصرف ساخته شدن آخ آخ چقدر دنبال این شیشه ها گشتیم تموم هتل ها و مغازه ها رو زیر پا
گذاشتیم. الان هر ۲ شب درمیون میرم خونه مامان عبدالرضا یه کیسه مشکی پر از شیشه
خالی آب معدنی بهم میده میگه برای تو نگه داشتم :دی و من بر میدارم تا ناراحت نشه
و زحمتاش به هدر نره البته برای چیزای دیگه ازشون استفاده میکنم مثلا الان از اون
اضافی ها آبیاری قطره ایی ساختم تا میرم مسافرت گل هام از بی آبی خشک نشن و ..