اندر احوالات دانشگاه آزاد خورموج
اندر احوالات دانشگاه آزاد خورموج
این مطلب نوشته ایست مبنی بر دیدنیهای بنده و امید است که موجب ملال خاطر بعضی دوستان نشود.و کسی نفرتی از ما به دل نگیرد.
راستش را بخواهید بنده بعد از سال ۱۳۸۰ وقتی که در رشته مورد علاقه ام قبول نشدم از تحصیل دل بریده و به خدمت سربازی شتافتم تا دو سال از عمر خود را به خدمت و پاسداری از مرزهای میهن بگذرانم آنهم نه مجانی بلکه با حقوقی معادل بیست و سه هزارتومان .
خلاصه بعد از خدمت به انجام کارهای متفرقه پرداختم تا اینکه خداوند بر ما منت نهاد و در یکی از ادارات دولتی مشغول بکار گردیدم.ولی از آنجا که مدرک تحصلی بنده دیپلم بود به بنده پیشنهاد شد که ادامه تحصیل دهم ولی بنده رغبتی نشان نمی دادم زیرا نظرم بر این بود که انسان باید هر کاری را انجام می دهد باید نسبت به آن احساس نیاز کند و من در دانشگاه چیز خاصی نمی دیدم که بخواهم ادامه تحصیل دهم.نمی گویم که بقول امروزی ها چیزی حالیم است نه.ولی دوستانی هم که می شناسم و به دانشگاه رفته اند بعضی هاشان بنده خداها نمی توانند درخواست استخدامی برای خود بنویسند چه رسد به اداره امور مشاغل و ادارت و مملکت. راضی شدیم که به دانشگاه برویم.ثبت نام کردیم و کلاسها شروع شد.اما وصف دانشگاه آزاد خورموج:
دانشگاهی است در بیرون از دیوار شهرخورموج بنا نهاده و اطرافش کوه است و سنگ شکن.
ساختمانی دارد در دو طبقه با سنگهای سیاه و سفید ساخته شده و نمایی زیبا دارد هر اتاقی تعدادی صندلی و یک کولر دارد. داخل محوطه را درخت کاشته اند و گل و چمن بسیار زیباست.وارد سالن داشنگاه کمی شوی، بعضی روزها بوی خاصی به مشام می رسد .سوال کردم، گفتند بوی پنکک است حال اینکه پنکک چیست ،بر ما پوشیده است…. برای خواندن بقیه متن روی ادامه مطلب کلیک کنید.