Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
به
مناسبت ۱۸ اسفند روز بوشهر و بوشهری
:
اوو روز از شانس
واپیچده ی ما پاهام گرفته بی چون شو( شب ) قبلش با بچه ی کیچه رفته بیدیم والیبال ساحلی . کمسرک کمسرک ( سینه خیز ) خوم جلوی سرا ( حیاط ) رسندم و ری سکونی ( پله ) جلو در خونه مون نشستم و داشتم با مینی لپ
تاپم کار میکردم که یکوشه ( یهو ) یه مرد قد بلند و چهارشونه که لباس محلی بوشهری بر کرده بید و یه قد بند
چرمی به کمرش بسته و دور تا دور کمرش و سینه اش هم فشنگ اسلحه هلنگا بی و خنجری هم
دم پهلیش ( پهلوش ) و یه برنوی ( نوعی اسلحه ) تو دسش و یه کلاه با
کلاسی ری سرش بی داشت تو کیچه می گشت البته سر در گم و کاملا کیچ , نزدیکم واوی (
شد ) گفتم سلام عامو ره گم کردی یا شو پات گشته ( استعاره از سر در گمی ) ،
کاری از دسم بر میا سیت انجام بدم ؟ مث که اینجا غریبه هسی ؟
برگشت طرفم گفت
: سلام جوون ، راستش مو بچه ی بوشهر هسم اما اینجا خیلی فرق
کرده .
گفتم : قیافت خیلی سیم
آشنان ولی هر چه زور خوم میدم نمیفهمم کی هسی و کجا زیارتت کردم ؟؟؟
گفت
: منم شیر دلاور , رئیس علی آن مرد نام آور . بچه ی دلوار , همو که نفس انگلیس ها
گرفته بید .
گفتم
: سلاممممممممم رئیس علی دلواری . ما خیلی مخلصیم بخدا که . تو کجا اینجا
کجا ؟؟ ره گم کردیه کوکا .
گفت : والا چه بگم , التماس خدا
کردم یه چند ساعتی به مو اجازه بده تا بیام ببینم شهری که سیش کلی خین دل خاردم (
خوردم ) و خین خوم و سربازم سیش دادیم تا نیلیم ( نذاریم ) یه وجب از خاکش گیره ای
اجنبیا بیا تو چه وضعیه و همشهری هام دارن چه میکنن .
عبدو : ای که مو دور سرت
بگردم , جلدتر ( زودتر ) میگفتی چندتا گودر ( گوساله )
سیت زمین میزدیم . خیلی خوش امدی , کل شهر که نمیشه تو چند ساعت
بگردیم ولی خوم تا اونجایی که میتنم
( میتوانم ) نشونت میدم , تو به یک مترجم نیاز
داری , خوم نوکرتم شیر علی .
رئیس
علی : قربونت برم کوکی جونیم . بخدا راضی نیسم مزاحمت بشم ولی چه کنم که اینجا
خیلی عوض شده و اصلا بندر زیتری ( قدیمی ) نی .
عبدو
: خدا نکنه مراحمی عزیزمممممم . معلوم ه
بندر زیتری نی عزیزم . الان سال ۲۰۲۰
هسی و ۱۰۶ سال از دوره ی تو میگذره . صبر کن برم
ماشین بیارم تا ببرمت شهر سی خوت سیل کن ببین بندر چه شده سی خوش , میخوام
سوپرایزت کنم .
رئیس علی : اولین و آخرین بارت باشه که از کلمه خارجی
استفاده میکنیا . ایقه
زجر کشیدم تا نذارم یه کلمه
خارجی تو گپ ( حرف ) زدنمون بیا , حالا تو جلو خوم خارجی گپ میزنی .
عبدو : ری چیش ( چشم ) سمت راستم حواسم نبی .
برج
مقوم که یادت میاد ؟؟ سمت راستت سی کن ای یکی از بیمارستان های گت (
بزرگ ) شهر هسی , قبلا یه بیمارستان فاطمه زهرا بی که از هر ۱۰
نفری که با پای خوش می رفت توش ۸ نفرش دیپرت میکردن قبرستون که اسمش بهشت صادقن .
رئیس : عبدو
اینا که هلنگا کردمه موز نیستنا فشنگ هسن یکی خلاصت می کنم سی نخووی ( نه خوبی )
دنیا ، چند بار سیت بگم مثل اجنبی ها گپ نزن ؟؟؟
عبدو : چشم به جون تنها دخترم آخرین بار بی . داشتم
سیت میگفتم قبلا ۲ تا بیمارستان داشتیم ولی الان شکر خدا ۶ تا بیمارستان مجهز
تو بندر داریم . دو طرف جاده همون طور که میبینی برج های قشنگ قشنگ هسی تا فلکه ی
باغ زهرا , چند سال پیش اینجا ایزاتی ( اینطوری ) نبی ها , کلا بیابون بی ولی الان
نوم خدا آباد شده . میبینی چقه شهر سرسبز و پاک پاکیزه
هسی , اصلا دلت میخواد خیابون لیس بزنی از بس تمیز ه . دیگه از پخشه هم تو شهر خبری نی و کسی تو
خیابون اشغال نمیریزه اگه هم کسی از رو نادونی اشغال رخت ( ریخت ) , یه پس
گردنی میخاره ( میخوره ) از مردم که باپیرش ( پدربزرگش ) تو قبر لیک بزنه .
رئیس
علی : ای ساختمون گتو ( بزرگه ) و قشنگو بانکه ؟؟؟
عبدو
: نه رئیس علی جون , مگه مثل قبل ه که از
هر ۳ تا ساختمون گتی که تو شهر زده میشد ۲ تاش بانک بی , ای که میبینی کتابخونه
هسی , ما چندتا کتابخونه ی گت و مرجع تو شهر داریم که هر کتابی دلت بخواد توشون
پیدا میشه . غیر از کتابخونه ما چندین مجموعه ی هنری و فرهنگی هم تو شهر داریم که
جای سیزن (
سوزن ) انداختن نی و بچه هامون هر دقیقه درخواست میکنند
که بیشترشون کنن .حالا کجاش دیدی ما قبلا یه سینما داشتیم که به عنوان باغ وحش
هم ازش استفاده میکردیم وهر جک و جونوری توش پیدا می شد ولی الان ۵ تا سینما ی شیک داریم که
فیلم های روز ایران رو نمایش میدن .
رئیس علی : ای
قطار درازا چنن که بالای سرمون مث فرفره فر ( پرواز ) میکنن ؟
عبدو : اینا سیش
میگن مترو و دم هر محله ای هم یه ایستگاهی نهادن که مردم تو گرمای توسون ( تابستان ) اذیت نشن
و سریع به خونه شون برسن . سی خوت کیف میکنی معماری شهرمون چقه قشنگه و خیابونامون
همه صاف و بدون دست انداز . تو شو ( شب ) هم که چراغا تو خیابون روشن میشه
شهر سی خوش بیلیکه ( چشمک ) می زنه .
رئیس علی :
اونجا دیگه چنه ؟ چه ساختمونی گتی ولی چقه خلوته ؟
عبدو : اینجا هم
دادگاه هسی . الحمدالله نیازی هم بهش نداریما ولی سی نظم شهر لازمه ، الان
پات بیل تو دادگاه ری سر میلنت ( می ذارنت ) کارتم مث برق سیت انجام میدن . چه
فقیر باشی چه شاه ، چه گدا باشی چه گت و چه کوچیک سیشون هیچ فرقی نداره و خدا را
شکر ما همه مون زیر سیه ی قانون از هیچی زهلمون نمیره . ای هم ساختمون بورسه ،
مردم توش معامله می کنن . حالا بیل تا ببرمت بافت قدیم شهر هم نشونت بدم سی خوت
کیف کنی .
رئیس علی : سی
کو سی کو ( نگاه کن ) , ازال خینی (اضحال خونی ) بگیرن , اینا
خو هنی تو بندر هسن , کو برنوم تا تیک و پاره شون کنم ؟؟؟ چه کنسولگری قشنگی
هم سی خوشون زدن اینجا .
عبدو :الکی فشار
خین خوت بالا نبر , کنسولگری انگلیس الان چند ساله که بازسازی شده و بعنوان
موزه ازش استفاده میکنند , تا چند سال پیش کلا رمبیده بی ( خراب شده بود
) و خونه خالی خشی سی سگا و گولی ها ( گربه ها ) شده بی ولی حمدالله
با کمک میراث فرهنگی هم اینجا هم عمارت ملک و چند ساختمون تاریخی دیگه بازسازی شده
و الان یکی از مکان های توریستی بوشهر بحساب میان . بخدا آدم حال میکنه بافت
قدیمی شهر میبینه , اووففففففف مغرو ( وقت غروب آفتاب ) بشینی تو شناشیر ( بالکن
ساختمانهای قدیمی ) باد شمالی هم باشه , سی خوت دریا سیل کنی و فلافل بخاری ( بخوری
) , زیر چیشی هم زاغ دخترا بزنی و متلک سیشون بگی , مثلا بگی : بغل
بکن نی نی تو , عمل نکن بینی تو .
رئیس علی : عبدو تو هم تهنا نیسیا ( تنها
نیستی ) ، چه بکنم که ذاتت خرابن ادبار , شیطونه میگه با کنگیزم ( آرنجم ) بزنم تو
کچه ت ( چونه ات ) که صورتت واگرده ها ( برگرده ) . تو کی میخیی آدم بشی
عبدو ؟؟؟
عبدو : رئیس شکر
خوردم فقط خواستم شوخی کرده باشم کمی بخندی . ول ای حرفا کنا میخواستم سیت بگم
تمام پیشرفت های که دیدی حاصل دست رنج یک به یک مردم بوشهرن , خوشون دست به دست هم
دادن و با یکدلی و زحمت شبانه روزی شهر رو به اینجا رسوندن و ای حقیقت هم فهمیدن
که کسی غیر خوشون دل سی شهرشون نمیسوزونه و غیر از پیشرفت ظاهری که تو شهر
دیدی باید ببینی فرهنگ مردم چه پیشرفتی کرده , فرهنگشون بالا بی بالاتر رفته ,
دیگه به کسی اجازه نمیدن که حقشون بخوره و با تمام مهمون نوازی و خونگرمیشون همیشه
حرف خوشون ری کرسی مینشونن , خیلی هاشون هم که بخاطر محرومیت از اینجا رفتن حالا آرزو میکنن که
برگردن و به همشهری هاشون خدمت کنن . هدف اول و اخرشون پیشرفت بوشهر هسی , دیگه
کسی زیر آب کسی نمیزنه , حاضرن خوشون فدایی شهرشون کنن البته کمتر از ای هم ازشون
انتظار نمیره چون خین تو تو رگ و جون شون هسی .
رئیس علی : عبدو خسته واویدم و گولیم ( گلوم ) خشکه بریم یه
جا بشینیم یه قلیون برازجونی خشی و چوی ( چای )گرمی بزنیم تا روشن بشیم
.
عبدو : اومدی نسازیا
. اوقاتم تحل ( تلخ ) کردی , صد تا قهفا ( کشیده ) میزدی ولی ای گپ کو نمیزدی.
الان میبرمت کنار دریا هم سی خومون دریا سی کنیم هم میریم میشینیم تو یه کافی شاپ
سنتی سی خومون چوی با خرما میخاریمو
( میخوریم ) موسیقی محلی گوش میدیم .
رئیس علی : واخ واخ واخ , نامردا کشتی شون تو بندر لنگر انداخته
, سی چه کشتی گتی ( بزرگ ) هم هسی ؟؟ واسموس ( کنسول وقت آلمان در بوشهر )
گفته بی که انگلیسی ها میخوان حمله کننا . عبدو جلدی ماشین روشن کن باید برم به
خالو حسین دشتی ( یکی از یاران ریئس علی ) خبر بدم که انگلیسی ها تو بندر هسن
.
عبدو : ایقه جوش نزن
مرد سی پوستت خوب نیا . کشتی انگلیسی ها کجا بی , ای که میبینی کشتی رافائل هسی
چند سالی بی که تو دریا غرق شده بی و میخواستن کیلویی بفروشنش به کارخونه ی
ذوب آهن که پاش ( باهاش ) پیچ مهره بسازن ولی با همت بوشهری ها اوردنش صحرا
( بیرون ) و الان به عنوان کشتی تفریحی تو ساحل ازش استفاده میکنن , چند ساعت طول
میکشه توش بگردی و کلی غرفه ی دیدنی داره .
رئیس : عبدو باید کم کم بروم , ببخش وقتت گرفتم و از
کار انداختم و کلی اذیت کردم .
عبدو : حالا خو زوده
, هنی ( هنوز ) کلی جایی دیدنی هسی که نشونت بدم , غیر از اینا هنی شهرک های صنعتی و
دانشگاه ها و گمرک هم مونده , بعدشم دیم ( مادرم ) یه قلیه میگو چربی با للک ( نوعی غدایی
بوشهری ) درست کرده سی چاس ( نهار ) و متظر ما نه .
رئیس علی : شرمنده مو زیاد وقت ندارم . دیگه خیالم راحت شد
و الان دیگه میتنم ( می تونم
) با خیال راحت بروم , مو به شما بوشهری ها افتخار میکنم که نذاشتین خین مو
پایمال بشه . فقط یه سوالی سیچه اول کار گفتی به یک
مترجم نیاز داری مگه مردم اینجا بوشهری حرف نمیزنن ؟؟؟؟
عبدو
: راستش با تمام پیشرفت های که ای شهر
کرده ولی خیلی کم لطفی به لهجه و گویش بوشهری شده , دیگه کسی بوشهری بلد نی و داره
کم کم ای گویش شیرین از بین میره, بعضی ها کسر شان شون میشه بوشهری حرف بزنن و یه
نوعی بی کلاسی میدونن . بیخیال , انشالله یه بار دیگه چند روز وقت بگیر از خدا تا
ببرمت شهرستان های دیگه استان از قیبل برازجون و کنگون و گناوه و دیلم و … و تمام روستاهای
استان نشونت بدم سی خوت ببینی اونجاها چه شدن سی خوشون , همشون مثل بوشهر پیشرفت کردنه و خیلی
دیدنی شدن . راستی به حوریان بهشتی خیلی سلام برسون و بگو عبدو در بست مخلصتونه .
رئیس علی : عبدو تو هیچ وقت آدم نمیشی ، کمی از سن و
سالت خجالت بکش ارنک . حیف که حق تیر ندارم وگرنه تمام فشنگ هام تو کمت ( شکم ت )
خالی میکردم تا یه ملتی از دست راحت بشن . سلام بواتینا هم برسن
.
عبدو : مو نوکرتم شیر علی . برو به امید خدا , خدا پشت و
پناهت .
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : عشقانه ! » | ||
| نوشته پیشین : « این بار | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||