سفر به سرزمین یک بام و دو هوا
هواپیما که بلند شد با خودم فکر کردم
که پرواز بر فراز کویر چگونه خواهد بود؟
صحنه هایی را در ذهن خودم مجسم می کردم .
به بالای کویر که رسیدیم تا چشم کار
می کرد بیابان بود و بیابان ، عکس هایی هم که از بالا می گرفتم به دلیل نامناسب
بودن شیشه های هواپیما کیفیت خوبی نداشتند.
پستی و بلندی های کویر برایم خیلی
جالب بود ، همچنین رنگ هایی که بعضاً در این کویر بی همتای ایران وجود داشت انسان
را به تفکر وا می داشت که به راستی چه قدرتی قادر به چنین کاری است ؟ تپه هایی با
رنگ های قرمزو یا سنگ هایی با همین رنگ ، سفیدی نمک که تا کیلومترها امتداد داشت و
… .
در طول پرواز مرتب مجسم می کردم که
اگر کسی در این کویر گیر بیفتد چگونه راه خود را پیدا خواهد نمود و اگر اب تمام
کرده باشد و… ، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
اینک هواپیما در حال نشستن بود ، در
قسمتی از مسیر از آن بالا صحنه جالبی را دیدم ، در یک قسمت زمین سفید سفید بود و
در کنار آن زمین سبز کشاورزی خود نمایی می کرد.
یکی از دوستان در فرودگاه طبس منتظرم
بود . چرخی در شهر زدیم و به باغ بسیار زیبای گلشن رفتیم ، باغی زیبا با آبی روان
و درختانی شاداب .

در این باغ تاریخی که در دل کویر
قرار داشت و همچنین در طبس و اطرافش ، هم درختان سردسیری و هم درختان گرمسیری وجود
دارد ، از خرما و خرما و به و عناب بگیر تا زرد آلو و هلو و… .



درختان شکوفه زده این باغ توجهم را
جلب نمود ،

همچنین پلیکان های زیبایی که درون آب
در حال شنا بودند .


دوستم گفت: پلیکان های قبلی را فرح
پهلوی از ارومیه به اینجا آورده بود ولی بعد از زلزله سال ۱۳۵۷ طبس ، یکی از آنها
مرد و دو تای دیگر پرواز کردند و رفتند و این ۳ پلیکان بعد ها به این باغ آورده
شده اند .
در طبس آب و درخت حرمت ویژه ای دارند
که در پست بعدی به این موضوع خواهم پرداخت.