خاطرات مو ۱
هر وقت توی محل عروسی یا ختنه سورونی بر پا میشد با همبازیام میرفتیم، شش هفت سالم بود ، اون موقعها سریال تارزان پخش میشد، مو هم به تقلید از تارزان یه شورت اسلیپ داشتم و لخت، همه جا با همین شورت میرفتم، چون خوب میرقصیدم ، بچه ها میانداختنم وسط و مو هم شروع میکردم به رقص، گرم که میشدم بچه ها میخوندن ”زار زار زار فراز” مو هم گرمتر میشدم و میرقصیدم. یه روز توی ختنه سورونی خونه سید حسن جاویدی که پسرش رو ختنه کرده بود مشغول رقص بودم که ناگهان یکی گوشم رو گرفت و هی میزد توی سرم. خواهر بزرگم ”شیرین” بود، میزدم و میگفت شدی رقاص مجلس مردم، با توسری بردم خونه،
صدای نی همبونه دیونه ام میکرد، دمام هم همینطور بود، موقع سنج و دمام هم که میشد با صدای دمام دیونه میشدم. برای بدست آوردن سنج و زدن سنج اینقدر باید تلاش میکردی تا توی اون همهمه بتونی سنج رو بدست بیاری و بزنی، زیر دست پا له و لورده میشدیم، با هم سن و سال هامون کتک کاری میکردیم تا سنج بدست بیاریم.
زمانی که آخوند میرفت رو منبر ،با بچه ها میرفتیم دم خونه دمامی ،تعدادی از دمام زنها داخل خونه دمامی بودن اما در رو روی ما باز نمیکردن،
وقت دمام که میشد در رو باز میکردن بچه ها مثل آب توی سدی که بسته بوده و بازش میکنن سرازیر میشدن و هر کی زرنگتر بود به سنج یا دمامها میرسید،
روز عاشورا و تاسوعا و اربعین و ۲۸ صفر هم که علم و کتل در میاوردن . دسته موزیک هم با علم و کتل براه میافتاد، ”اصغر چارلی” دسته موزیکش رو میاورد محل ما.اصغر اهل محل کوتی بود ولی برای محل بهبونی هم دسته موزیکش میومد و میزد. مو ٰعشق سازها شون رو میخوردم، تا هر جا میرفتن دنبالشون راه میرفتم. دسته موزیک میرفتن توی خونه کل زینت طلا فروش و سازاشون رو از جعبه در میاوردن ،مو با بقیه بچه ها هم ذل میزدیم به اونا و سازهاشون، یه قیافه ای هم میگرفتن که نگو، دلمون میخواست که نوازندها بهمون فرمونی بدن.میدویدم که زوتر از بقیه کار رو انجام بدیم و یکمی خودمون رو برای نوازنده عزیز کنیم تا شاید از خونه کل زینت ندازنمون بیرون.
مو اسم تمام سازها رو بلد بودم و جلو بچها قیافه میگرفتم و هی میگفتم اسم این ساز فلان و اسم اون ساز بیسار، آخه ما توی خونه از این سازها داشتیم. برادرم حیدر توی گروه موزیک نیروی دریایی بود و ترمپت میزد،در کنار اون یه گروه موزیک پاپ هم درست کرده بود که توی خونه تمرین میکردن و یه ست درام و ساکسفون و ترمپت و ارگ هم داشت.
خلاصه عروسی و ختنه سورونی ورقص و صدای نی انبان و عزاداری با دمام و دسته موزیک ،شعله های اول رو در مو برای کار موسیقی روشن کرد،
انقلاب که شد ۹ سالم بود، دیگه از صدای نی انبون خبری نبود و نی انبونه رو اگر میگرفتن جرمش از ده کیلو هروین هم سنگینتر بود،
از رقص در عروسی هم دیگه خبری نبود، عروسی ها همه شده بودن با سلام و صلوات،.
۱۴ سالم بود .کلاس اول دبیرستان بودم.
ادامه داره