دوستانی که کم و بیش با وبلاگ من آشنا هستن می دونن که من اهل نوشتن اینجور مطالبی نیستم. اما ایندفعه هر چی با خودم فکر کردم دیدم نمی تونم این مطلب رو با دوستان در میون نذارم. ماجرا از شبی شروع شد که داشتم از مسافرت بر می گشتم خونه (همین ۳ شب پیش). از اونجایی که سفر طولانی داشتم و تو هواپیما به سختی خوابم می بره تصمیم گرفتم یه فیلم ببینم و به طور اتفاقی فیلم My Sister’s Keeper انتخاب کردم ولی اصلا انتظارش رو نداشتم که یه همچین فیلمی باشه.
فیلم از زبان دختر کوچک خانواده شروع میشه به نام آنا (Anna). آنا شروع می کنه به معرفی اعضا خانواده. با خواهر بزرگترش کیت Kate شروع می کنه و بعد برادر بعد پدری که توی آتشنشانی هستش و مادری که وکیل بوده و بعد از مبتلا شدن خواهر بزرگتر به بیماری سرطان از کار دست کشیده و تمام وقت به مراقبت از دختر بزرگ خانواده مشغول هستش. اما ماجرا از اونجا جالب میشه که ما در فیلم متوجه میشم که آنا به دنیا اورده شده تا از بدو تولد اهدا کننده عضو به خواهر بزرگتر باشه. فیلم به زمان گذشته میره و زمانی رو به تصویر می کشه که والدین متوجه یک نوع بیماری سرطان کشنده در دخترشون میشن زمانی که کیت فقط ۵ سالشه. دکتر به اونها پیشنهاد میده که بطور مصنوعی بچه ای رو در رحم مادر (sara) بوجود بیارن که از هر لحاظ از نظر ژنتیکی شبیه کیت باشه و اونها می پذیرن. حالا ۱۱ سال از اون زمان گذشته ولی حال کیت رو به وخامت می ره و حالا آنا باید حتی کلیه خودش رو هم به خواهرش هدیه کنه و با یک عمل خطرناک دیگه مواجه بشه. تا اینجای ماجرا (ابتدای فیلم) داستان به اندازه کافی بغرنج و چالشی هستش اما به ناگاه اتفاقی رخ می ده که اصلا بیننده انتظارش رو نداره. آنا دختر ۱۱ ساله و دوست داشتنی فیلم قلکش رو میشکنه و با ۷۰۰ دلاری که در اختیار داره سراغ یکی از معروفترین وکلای شهر میره و ازش میخواد که از او دفاع کنه. اون میگه که دیگه نمی خواد اعضای بدنش رو به کسی بده و می خواد زندگی کنه ونتیجتا بر علیه مادرش شکایت می کنه. وکیل در ابتدا فکر می کنه که یه شوخیه ولی وقتی پرونده دخترک رو می خونه و عمل های پیچیده و طاقت فرسای دخترک میبینه تصمیم میگیره که این کار رو انجام بده.
من قصد ندارم فیلم رو به طور کامل توضیح بدم و شیرینی دیدن این فیلم رو از شما بگیرم و پیشنهاد می کنم حتما این فیلم فوق العاده رو ببینین. فیلمی که پر از احساسات و زندگی هستش و فیلمی هستش که براحتی اشک ها رو روی گونه ها روان می کنه. وقتی فیلم از زبان کیت صحبت می کنه کلماتی رو میشنویم که هر بیننده ای رو میخکوب می کنه و پایانی رو شاهد هستیم که بیننده رو به فکر فرو میبره. این فیلم به زیبایی هر چه تمامتر مهر افراطی مادری منظق پدری و نگاه لطیف پسری که از زمانی که به یاد میاره هیچ توجهی تو خانواده بهش نشده و عشق یک دختر ۱۱ ساله به خواهرش رو سلسله وار به تصویر میکشه اما بهتر از همه نگاه پر از پاکی یک دختر بچه در حال مرگ رو به تصویر می کشه. کسی که به زندگی کردن نه امیدی داره و نه دلبستگی داره.
در این فیلم زندگی تصویر شده که برای خیلی از ماها غیر قابل تصور هستش ولی باید بگم برای خیلی از خانواده ها به شکل های مختلف لمس شده و میشه (در واقع مرگ فقط واسه ی همسایه نیستش).
در پایان فیلم با تمام غمی که در سینه احساس می کردم به فکر فرو رفتم و با خودم نتیجه گرفتم که چقدر زندگی زیباست و ما بعضی وقت ها چقدر زشت لبخند ها رو با خشم و کینه مبادله می کنیم.
پی نوشت: من خیلی حرفهای دیگه ای هم در مورد این فیلم تاثیرگذار دارم اما بخاطر اینکه ممکنه خیلی از دوستان این فیلم رو ندیده باشن از گفتنشون معذور هستم.
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : سایه » | ||
| نوشته پیشین : « عکسهایی از محرم در کاکی سری جدید | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||