یه کاغذ …
یه کاغذ
مچاله توی سطل زباله
یه حس یا
یه شعر که هنوز ناتمامه
پشت سر یه
آینه یه شمعدون یه عکس که تو قابه
آینه راست
میگه لبخند توعکس یه دروغه یه خیاله
روبرو یه
ماه کامل زل زده از لا به لای پنجره
می دونه
شب عاشقشه، هی پشت هم ناز می کنه
چهار تا دیوار
یه اتاق که مثلا رنگش سفیده
اما نه
اونم بی شمع سفید نیست رنگش خیلی سیاهه
فرش لخت
زیر پا نقش حوا و یه خوشه گندم رو نقابشه
آب سرخ تعارف
می کنه و کشتن پروانه تو خیالشه
یه کاغذ
دیگه، با جنس احساس از فصل آرزو با کلمه می گه
در و
دیوار دلم جز از شب و بی معرفتی تو چی می تونه بنویسه