مراسم افطاری بلاگنویسن بوشهر – ۲۴/۶/۸۸
چی فک کردیم چی شد
چقد قر زدیم که جا واسه این همه ادم نیست و فلانه و فلان سلف سرویس بودنش و انواع غذاهایی که هر کدوم از بچه ها خودشون ساخته بودن و اورده بودن یه بهشتی رو برای مشتی شکمو نشون میداد که جای هیچکموتون خالی نبود .. همش ماله خمون بود
اینقد خوردیم که پکیدیم
حامد : که سر میز غذا و دسرا واساده بود و ایستاده میخورد میلاد : به خاطر کار قبل مراسم به دوره ماهانش رسیده بود و دلش به غذا نمیرفت دیگه … بندریش خشمزه بود ولی تندتر میبود بهتر بودا :دی .. دست درد نکنه :دی لیا (سمبوسه) : من که سمبوسه هاش رو نخوردم چون امبلانسی که قرار بود اماده پشت در واسه نیمدش :دی و چقدم چی می خورد . چمدونه جدیدش هم اخره کار خوب چی گیرش اومد :دی حسین : با خلال دندوناااا … سنت حَسَنه رو هم خوب اجرا کرد :دی هادی : هم خو چقد حرف میزد و می خندون :دی مریم : شکمش گرفته و هی میگه وای مردم چی خوردن و هی میگرده تو غذاها که دوباره چی برداره … سالاد ماکارونیشون هم خشمزه بود . کلی هم کفششو کثیف کردم .. یاح یاح یاح :دی روزبه : ۶۰ تا نوووونا ) محمود : من جا تو بودم اینقدر مسخره و اذیتت کردن دیگه همونجا بلند میشدم میرفتم :دی احسان : بچه مظلوم همش با دوستش داشت میحرفید :دی .. عکسا بده ها :دی نرگس : پاش انداخته رو پاش هی انگشت میکنه تو کفشش .. چیشششش ابی : ۵ تا ابمیوه خورد شده بود بشکه ابمیوه فرشته : الان دارم ژله هایی که اورده بود رو میخورم … ظرفش هم گذاشتم واسه جهازیه خودم :دی زهره : چقد چی واسه خودش کشیده بود … اومدیم کش بریم یهو پیداش شد … چیشششششششش ممباقر : جنتلمنی کامل بود .. ولی سری بعدی یه ۲ شاخه بزارینا :-” مینا - مریم - لیا : بس که زدم تو پاشون و اذیتشون کردم که خودم اخر کار داشت عذاب وجدان میگرفتتم :دی :-” مجتبی - فاطمه: فرت و فرت عکس میگرفتن … ادم میترسید دست بکنه تو دماغش :-” مژده : یک عدد کاکائو اورد واسم که دیگه پیشواش نکنم .. دستت درد نکنه .. خوشمزه بود .. ولی پا راستت دیگه پیشوا نمیکنم .. چپ هنوز مونده هااااا غم دنیا و نخور : هادی گفت بیا بریم یه کم اذیتش کنیما .. ولی تاحالا ندیده بودمش ونمیشناختمش . ایشالله سریای بعدی خودمم : …
و خانم حمادی – زهرا - مهدی – رضا – مهشید
اونایی هم که میگفتن چه خبره ۲ ساعت بالا میز غذاها وایسادم :
اون قاشقه بودااااا .. که واساده بودم کنار میزاااا … که همش تو دهنم بوداااا .. هی تو همه ظرفا میزدم و دوباره یه زبون میکشدیم روش دوباره ظرف بعدی
دست همه هم درد نکنه . خوب بود . خوش بود .
در اخر هم انگشت تو دماغ همتون