جاده

جاده ی بی انتها را با چشمانم  در افق با آسمان لاجوردی گره می زدم.

هر ۲۰ دقیقه یک بار به کیلومتر شمار نگاه می کردم تا وضعیت را چک کنم…

هر ۱۰ دقیقه یک بار به آینه نگاه می کردم تا ببینم ماشینی هست که از من سبقت بگیرد ؟!!!

و هر ۱ دقیقه  به صندلی خالی سمت راستم می نگریستم…

می نگریستم و با هر نگریستن می نگریستم…

و کسی نبود که بلورهای روی گونه ام را پاک کند.. آنقدر می ماندند که شلاق باد آنها را می خشکاند…

کوه ها به هم پیوسته بودند

خط کشی های وسط جاده به دنبال هم می دویدند و حتی گاهی به هم می رسیدند

جاده و آسمان هم در انتها به هم می رسیدند

ولی.. من تنها بودم…کر شده بودم از رگبار خنده های تنهایی !!!

آفتاب خداحافظی می کند…

همچنان بلور می آید… و خشک می شود و کر می شوم…

و هنوز تو در فکرم قدم می زنی…

جای یک همسفر خالیست /…. جای تو!!!

نگاهی به کیلومتر شمار… نگاهی به آینه…. و نگاهی به

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.