نگینی بر حاشیه کویر
همیشه دوست داشتم بیرجند را ببینم .
یک علاقه خاصی نسبت به اون در دلم بود نمی دانم چرا ؟ من بچه ای از جنوب غرب ایران
و بیرجند شهری در شمال شرق ایران!

شاید هم دلیل اصلی آن مرتبط با
“اسم” من بود که اینگونه حسی در درونم به وجود می آمد .
زمانی که پدرم با تلگراف خبر تولد من
را اینگونه به پدربزرگم اطلاع می دهد :
” خداوند فرزند پسری را به من عطا نموده ” آن مرحوم نیز اینگونه به او
جواب می دهد : ” تولد نورچشمی ” فرزان” مبارک باد” .
فرزان یکی از دوستان صمیمی پدربزرگم
بود که از علما و فیلسوفان معاصر ایران به شمار می رفت . راجع به این دانشمند
ایرانی می توانید به این آدرس رفته و بیشتر بدانید .
http://www.artbirjand.ir/Default.aspx?page=4756§ion=litem&mid=12912&id=29295
در سال ۱۳۰۹ خورشیدی فرزان از طرف
وزارت معارف و اوقاف به ریاست اداره معارف بنادر جنوب منصوب شد .
هم اکنون قبر ایشان در جوار حضرت شاه
عبدالعظیم و چسبیده به قبر ابوالفتح رازی است ( روحش شاد) .
خلاصه به آن حس و حال به بیرجند رفتم
، شهری که برای اولین بار پای بر خاکش می نهادم ، گویی شهری آشنا بود ، هر کجا را
که نگاه می کردی درختان کاج سر به فلک کشیده بودند ، شهری که قوانین راهنمایی و
رانندگی به خوبی از سوی مردم رعایت می شد ، در مدت سه روزی که آنجا بودم خیلی کم
صدای بوق خودرویی را شنیدم ، پلیس هم بر سر چهار راهها دیده نمی شد.


فصل ، فصل گل نرگس بود ، گل نرگس را
همه به نام شیراز می شناسند ولی من که خودم آشنایی کامل با گل نرگس شیراز داشتم ،
به هیچ عنوان آنرا قابل قیاس با گلی که منطقه ای به نام ” خرو KHARV”” نمی دیدم ، گل هایی
درشت با بویی بسیار زیاد و ماندگاری طولانی .

شهر بیرجند ، شهر اسداله علم ، وزیر
محمدرضا پهلوی نیز می باشد ، در این شهر موقوفات زیادی از باغ و مدرسه و … وجود
دارد و اسداله علم و پدر ایشان از جمله واقفین بزرگ آن منطقه می باشند.
در این شهر تعداد دانشگاه هم زیاد
بود ( حدود ۶ دانشگاه و نه دانشکده) در این شهر نشان گرفرهنگی بودن این شهربود.
موزه مردم شناسی نیز که در یکی از
باغ های موقوفه این شهر قرار داشت بسیار زیبا بود که دیدن آن خالی از لطف نیست.
باغ و عمارت شوکت آباد هم یک باغ
بسیار زیبای موقوفه بود که راجع به آن در پست بعدی خواهم نوشت ، لانه سنجاب هم
دراین درخت صحنه جالبی بود که عکسش را می بینید .



یخدان را در زمان بازگشت از باغ شوکت
آباد دیدم ، در اینجا ، زمان های قدیم برف را از کوه می آورده اند و در زیر گنبد
این یخدان چاله هایی را درست نموده و برف را ذخیره می کردند و در تابستان از آنها
استفاده می نموده اند ، اما الان دیگر با وجود یخچال و … چه آسان شده این کارها!
