اول سیب

قدم بلند بود باید میرفتم کت آخر کلاس، معلم هم میگفت تو چوپان باش یه بار هم عصبی شد و با دستش که پر از انگشتر بود از اون انگشترا که نگین آبی گتی دارن (فیروزه) یواش زد پس گردنم و گفت سی خوت کردی قده مو هسی برو بشین سر جات، یکم که میرفتم جلوتر و میفهمیدن که بچه درس خون هستم کم کم میاوردنم جلو ولی حدش نیمکت سوم بود . کلاس اول خانممون چون معلم دو تا داداش دیگم قبلا بود آشنائی با خانواده ام هم داشتن زیاد بد نمیگذشت. روز اول مدرسه آوردنم دم در مدرسه و گفتن اینم مدرست برو داخل و رفتن بعضی بچه ها مادراشون سر صف صبحگاهی هم میموندن و بعد هم دم کلاس بعضیا گریه، بعضی از همون روز اول اذیت میکردن صف صبحگاهی خیلی بد بود وقتی هوا سرد بود یخ میزدیم ولی وقتی مراسم تمام میشد و میرفتیم سر کلاس تو راه چند قدم صاف میرفتیم و بعد که از دید مدیر دور میشدیم همه میدویدن به سمت کلاس که یه هو چهار نفر تو در باهم گیر میکردن بعضیها هم از پنجره میومدن داخل از پنجره آمدن داخل جرمش خیلی سنگین بود خیلی باید جرات داشتی تا این کار رو بکردی.
چه خوش بود از این کارتهای سبز و قرمز و آبی که وقتی رتبه اول و دوم و سوم میشدی میدادن.

این روزها تو هر وبلاگی که میخونی حرف از خودی و نخودی هست، ول کنید این حرفهای خاله زنکی رو برید خوش باشید برا خودتون و توسط خودتون.
اونائی که جزء خودیا هستن میگن این بیرون رفتنها ربطی به خانه نداره و کاملا دوستانه و شخصی هستش و کاملا هم راست میگن و آنهائی هم که جزء گروه نخودی هستن و فکر میکنن که خیلی گناه دارن و تو جمع خودیا خبریه و خیلی دلشون میخواد تو جمع دوستانه اونا باشن میگن خانه مشکل داره و خانه دسته یه گروه خاصیه و کسی تو خودشون راه نمیدن و از این حرفها به نظر من اول باید اونی که این خودی و نخودی را راه انداخت و خودش رفت خودی شود و اون نفر اولی که نخودی شد رو به مجازات سختی رسوند که البته خدا تو سرشون زده بعد هم گروه خودی یه عاملی داره که این همه نخودیا سعی میکنن جزء خودیا بشن وگرنه چرا من نرم با دوستای خودم بیرون اونا هم با دوستای خودشون و حتی بعضی جاها با همون دوستا هم نمیشه رفت و باید با دوستای دیگه ات رفت یعنی اونا باید ناراحت بشن ؟ نه جانم حتما نمیشده دیگه ناراحتی نداره خودت با دوستات برو اگه دلت میخواد و دوست داری.
حتما باید …… باشه که خوش بگذره پس اگه اینجوریه بدون که اشتباه میکنید و نشون میده که کمبود داری و راهی دیگه هم بلد نیستید .
هی نخواستم چی بگم اولش محترمانه گفتم ولی آخرش نتونستم و تو سرم آمد

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.