اغاز،پایان،آغاز
۱-هست یک وقتهایی آدم دچار حس خود برتر بینی می شود و همین می شود آفت ، می زند از جایی که ندانی از کجا خورده ای دقیقا برعکسش من شده ام عین یک انسان با افکاری که تئوری های ضد نژاد پرستی در سرش فوج می زند و انگار نه انگارش هست که پسرجان ، عزیز مدعی ارزش های انسانی قربان آن پوست سبزه ات بروم بس کن این خزعبلات را ، انسانیت آنچه اکنون می خواهد دایه عزیزتر از مادر نیست ها ، اصلا به فرض که خودت هم انسانی کمی به مشغولیات خودت برس که ظهوری گوید :کشتی می کشیم بر خشکی / دل دریا اگر چه حاصل ماست .
۲- زندگی کردن در شهری که محرومیتش رنگ شهر است و زنگ در خانه هایش نشانه های قدمت شاید دو سه روزی مفتون را شیفته کند و فایز را مجنون ولی چون آوازه سعدی بشنیدی کی نکنی ترک از یار و این دیار .
