مشاجره ی تاریخی مرغ و خروس

مرغ : فرق سر و شکلت ببرن , مردیکه ی چپل ( کثیف ) , دیت ( مادرت ) تخم
نذاشته بی , خاک بر سرت کنن مردیکه ی هیز . سی تو هم میگن مرد ؟؟؟ سی همی
بی بند و بارترین حیوون ری زمین هسی نه . چقه بوام سیم ( برام ) گفت با تو
ازدواج نکنم ولی گوش به حرفش ندادم . گفتم بوا ای با خروس های دیگه فرق
داره , عاشق مو هسی و جوونش سی مو در میره ,  بوام خندید و گفت بچه ی
نافهم خروس هیچ وقت عاشق نمیشه عزیزم  , خروس همیشه تنوع طلب هسی و دس و
دلش میلزه . یادت میاد چقدر میرفتی ری اوو انبار ( آب انبار ) و با اون
صدای نکره ات سیم میخوندی :

جیک و جیک تو میاد , دل مو به درد میاد ————- بیو جونم پس دیوار , که عزیز تو میاد

یادت میاد چقه سیم میگفتی دوست دارم ؟؟ یادته میگفتی مو عزیز دلت هسم ؟؟؟ یادته ؟؟؟؟

خروس : ها عزیزم یادمه , مگه میشه مو یادم بره جونم . حالا چه شده ؟؟؟ سیچه ایقه عصبانی هسی ها ؟؟؟

مرغ
: برو گم شو نمیخوام قیافه ی زشتت ببینم . سیچه هر مرغی میبینی جلدی میری
باهاش دوست میشی ؟؟؟ نگو نه که خاگ های ( تخم مرغ ها ) هر روز شاهده عینی
مو هسن . سیچه تا یه مرغ باربری میبینی زود از خود بی خود میشی و همه چی
یادت میره ؟؟ نه تعهد یادت میمونه  نه زن و بچه . خاک تو سر مو بکنن که
جوونیم به پات گذاشتم , خواستگار داشتم قطار قطار .  تیر تو چیشت ( چشمت )
واوو ( بشه ) که نمیتونی جلو خوت بگیری , یکم از ای آدما ( مردها ) یاد
بگیر , میگن خدا یکی , زن هم یکی . وقتی با یکی آشنا میشن تا آخر عمرشون
تعهدشون یادشون نمیره و به پای هم پیر میشن و اصلا حتی فکر یه زن دیگه هم
نمیکنن ولی تو چه ؟؟ تا یه مرغی میبینی که ابروهاش هفتی هسی یا پرهاش مش
کرده زودی او تاج خروسیت چرب میکنی و میری مخش میزنی و باهاش دوست میشی .
ای کاش ۱ % غیرت آدم ها هم تو ( در ) تو بید بی شرف .

خروس
: ایقه جوش نزن زن تخمت دو زرده میشه هااااااا .همچی حرف میزنی مثل ایکه
تو اصلا خطا نکردی . فکر نکن مو مو هم مثل خر حیوون احمقی هسما . هر روز
هفت قلم آرایش میکنی , فرمژه میزنی , لباس چسبون می پوشی میری دنبال جوجه
خروس های خوش تیپ بعد هم جلو مو هرچی لکه کهنه و جومه ی ( لباس ) چپل هسی برت ( تنت
) میکنی و هر وقت سیلت میکنم از بس بخوت نمیرسی فکر میکنم ننه م  (
مادربزرگم  ) هسی  . ری سر مو منگه  نده هااااااااا  , سیچه تا یه خروس خوش
هیکل و آرنولدی  میبینی جلدی میری سیش ناز و نوز میکنی و با عشوه باهاش
حرف میزنی ؟؟؟ سیچه اصلا فکر مو نیستی ؟؟ یادت رفته همیشه قربون صدقه ام
میرفتی و میگفتی فدای اون تاج خروسی ت بشم , فدای او صدای ۶ دنگت بشم .
چنن  حالا که پیر شدم و مینام سفید شده دیگه دوستم نداری ؟؟؟ حالا که از
بس تو کیچه ها دنبال یه دونه سی تو و سی بچه هات میگردم دیگه به چیشت
نمیام ؟؟ سیچه هر خروسی که میبینی خوش تیپ تر و پیلدارتر هسی میری باهاش
دوست میشی ؟؟؟ مگه مو جوون نبیدم مگه مو خوش تیپ نبیدم یه زمانی ؟؟؟ تف به
ذات خرابت کنن که همیشه دیم میگفت مرغ جماعت وفا سرش نمیشه . یکم از ای
آدم ها ( زن ها ) یاد بگیر , با لباس سفید عروسی میان تو خونه و با کفن
سفید از خونه صحرا( بیرون ) میرن . تو غم و شادی با شوهرشون هسن , وقتی
دارن باهم میخورن وقتی هم ندارن با هم گشنگی میکشن . هیچ وقت هم دنبال پیل و
ثروت شوهرشون نیستن . حاضرن تو کپر ( چادر ) زندگی کنن به شرطی که دلشون
شاد باشه و عشقون زیاد . ای کاش ۱ % وفای آدما تو داشتی , اوسه ( اون وقت )
میدیدی زندگی چقدر شیرین بی . 

این مشاجره قرن هاست که بین
مرغ و خروس هست و ادامه خواهد داشت . تا زمانی که مرغ و خروس یکدیگر را
نشناسن و تفاوت هایشان را نبینند و علم رابطه را کسب نکنند باید شاهد این
مشاجره بود  . بین مرغ و خروس دو دنیای متفاوت حکمفرماست که میتوان با
شناخت این دو دنیا , شیرین ترین زندگی را نظاره کرد . به امید روزی که
دعوا های تاریخی مرغ و خروس به پایان برسد و جایش  همدلی و همفکری بیاید .


عبدو نوشت :

نه می ترسم , نه می خواهم

         جان را دگر بار عاشق بسازم

                 چرا باید دل شیشه ای ام را به سنگ بسپارم ؟؟

                       زین پس جوانی خواهم کرد , جوانی

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.