بنویس مهلت موندن یه نفس بود
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
پ.ن ها :
پ.ن ۱: هفته قبل که گذشت . یه سری اتفاقات افتاد که باعث و بانیش رو واگذار میکنم به خدا .
پ.ن ۲: دوستای مهربونم واسه یه دختر بچه ۴ ساله دعا کنید به دعاهای شما نیاز داره . سرطان خون گرفته . دعا کنید که معجزه بشه و سلامتیش رو بدست بیاره .
پ.ن ۳: جمعه با دوستای خانوادگی رفتیم چاکوتاه . خیلی خوش گذشت . اما فرداش این خوشی از دماغم زد بیرون . مسموم شدم شدید . ۲ روزه تو خونه خوابیم .همه تنم درد گرفته دیگه . ۴۸ ساعت خواب بدون ذره ای که چیزی بخورم . خدایا هیچکسی رو مریض نکن .خیلی سخته مریضی بخدا
جملاتی از دکتر شریعتی
وقتی خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند . وقتی خواستم ستایش کنم ، گفتند خرافات است . وقتی خواستم عاشق شوم ، گفتند دروغ است . وقتی خواستم گریستن ، گفتند دیوانه است
وقتی خواستم خندیدن ، گفتند دروغ است . دنیا را نگه دارید ، میخواهم پیاده شوم …
این جا که منم کسی چه میداند که بودن نیز همچون زیستن طاقت فرساست دو بیگانه ی همدرد از دو خویش بیدرد با هم خویشاوندترند .آشنا یعنی هم خانه ی من در دیار تنهایی