معلی ( محمد علی ) آخر شو خسته و کوفته میاد خونه و تلفن برمیداره و شماره میگیره و شروع میکنه به حرف زدن :
معلی
: سلام آقای آمار . خوبی جونم ؟؟؟ زن و بچه هات خوبن ؟؟ آقا شرمنده که ای
وقت شو مزاحمت شدم ها . والا مو از ای سوسول بازی ها خوشم نمیآد که سیت اس
ام اس ه , بچه ی پیام ه ( پیامک ) چنن ؟؟ سیت بفرستم , گفتم مستقیم زنگ
بزن سی خوت و بعد از احوال پرسی ازت بپرسم ما تو کمو ( کدوم ) زنبیل ( سبد
) نهادیه ( گذاشتی ) ؟؟؟ والا , اگه مو تو گونی هم بیلی مشکلاتم حل نمیشه
.
آقای آمار : معلی تو هسی ؟؟؟ خوبی کوکا ؟؟؟ بگو بینم کجا کار میکنی و چقه حقوق میگیری ؟؟؟
م
: والا مو پیش بوا ی عبدو کار میکنم , ظرفاشو میشورم . ایقه آدم ناخن خشکی
هسی . تولوفته ی چی ( چای ) چندین بار خشک میکنه تو افتو ( آفتاب ) و
دوباره دمش میکنه که پیل چی ( چای ) نده , همی کارا میکنه که عبدوش
فرستاده فرنگ نه و داره مثل نقل و نبات پیل خرج میکنه و زپیلک میندازه .
خوش بکش ه آخر ماه یه ۲۵۰ هزار تومنی هم سی ما میده .
آ : فقط خوت کار میکنی ؟؟؟ بچه هات پیل درار نیستن ؟؟؟
م
: نه کوکی جونی , فقط خوم کار میکنم و بچه هام کوچیک هسن . مو ۴ تا بچه
دارم که ۷ , ۸ , ۹ , ۱۰ سالشون هسی . گفتم تا تنیر ( تنور ) گرمه دست
بکار بشم که اگه تنیر سرد شد دیگه نون خوب بار نمیاره .
آ : پس خدا را شکر تو خوشه ی یک هسی و کلی چی قرار گیرت بیا . برو خدا را شکر کن و یک نون بخور ۱۰ تا نون صدقه بده .
م
: مگه غله هسم که خوشه چینیم کردیه ؟؟؟ خدا را شکر پس دیگه بدبختی هام
تموم شد و میتونم شو با خیال راحت سر ری بالشت بیلم . پس دیگه اوو و برق و
تلفن مفتی میشه سیم . خدا را هزار مرتبه شکر . به جد بی بی حکیمه هر روز
دعات میکنم آقای آمار . برای اینکه نمی خوام زحمت بفتین و ایقه راه نین تا
دم در خونه مون و پیل سیمون بدین , مو یه شماره حساب سیتون میدم ؛ زحمت
بکش هر ماه پیل ها بیل توش , خوم میرم از بانک میگرم . آخر عمری دلم شاد
کردی که خدا دلتون شاد کنه ؛ سربلندم کردین جلو بچه هام . انشالله خدا یکی
تو این دنیا ۱۰۰ تا تو اوو دنیا سیتون بده .
آ : کجای
کار هسی آدم عاقل , از این به بعد پیل برق و اوو و تلفن و گازی که بعد از
۱۰۰ سال سیتون کشیدنه ۳ برابر میشه و باید نون و شکر و هزارتا چی دیگه هم
به قیمت خین بواتون بسونین ( بخرین ) . خوتم کور میشی , دندت نرم , کمرت
خرد هر ماه میای تو صف چند کیلومتری ویمیسی تا آخرش یه ۵۰ تومنی بیلن کف
دست .
م : چقه ؟؟؟؟؟ چند تومن میخین سی مون بدین ؟؟؟
آ : اگه شانس بیاری و پیل ته گونی باقی مونده بو , ۵۰ هزار تومنی سیت میدیم .
م
: آقای آمار یه پیشنهادی سیت دارم , ای ۵۰ تومن بیل جلو آیینه تا بشه ۱۰۰
تومن بیل تو جیب خوت . عامو جونی مو پیل کندر ( آدامس ) و بستنی بچه هام
ماهی ۵۰ تومن میشه خو . سی کو سی کو , دنیا به کجا رسیده که ما باید از
فقیر بیدن خومون خوشحال بشین و جلو در و همساده ( همسایه ) فیس کنیم که ما
تو خوشه ی یک هسیم و تو , تو خوشه ی دو . خدا رحمت کن باپیر عبدو که حداقل
بواش چاس و شووم ( نهار و شام ) مفتی سیمون میده . بقول شاعر : ای که عسل
نمیدهی نیش مزن . عزیزم برو بخوس که خیلی مزاحمت شدن . خوم باید فکری سی
بدبختیم کنم که شما هم شهر آباد کن نیستین بخدا که .
پ . ن : سلام به همه ی دوستان و همشهری های گلم . بخاطر نزدیکی زمان امتحانات و تموم شدن شارژ اینترنت خونه باید از همه ی شما عذر خواهی کنم که از چند روز دیگر خیلی کم میام نت و شرمنده ی شما میشم که نمی تونم به وبلاگ شما سر بزنم و از مطالب زیبا و شاد شما استفاده کنم . امیدوارم به بزرگی خودتون من رو ببخشید . انشالله عمری باقی باشه و جبران همه ی مهربانی هاتون رو بکنم . سعی میکنم چراغ اینجا خاموش نشه و هر هفته یک پست بذارم . بهترین آرزو ها رو برای همه ی دوستانم دارم . شاد و خندون و موفق باشید همیشه .
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : ریشه » | ||
| نوشته پیشین : « روزگار | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||