سلام


خسته ام.بی رمق تر از همه ام.گوسفندی که رفته از رمه ام! گریه کردن برای من سخت است.وای این زندگی چه بدبخت است.دارم از ناف عشق می افتم.خسته از لاف عشق…می افتم.چشم بر هم گذار ای دریا.تو خودت دیده ای که تا اینجا ـــمن فقط گوش داده ام به تو که،گفته بودی به من : فقط برو که،لب ساحل همیشه خرچنگی ست.که برای تو لکه ی ننگی ست…ماه یک نیم دایره ست ببین!عشق هر لحظه خاطره ست،ببین!ماه را توی آب می بینم.عشق را توی خواب می بینم.شاید این روزها گذر بکند.دل من هم کمی خطر بکند.مرد باشد قرار بگذارد.جمله ای یادگار بگذارد…



 


 


ذهن آجرنمات را بردار از غزل های قهوه ای رنگم


گوش خود را بگیر و سوت بزن که نفهمی چقدر دلتنگم


 


موشکافی نکن غرورم را،گرچه تلخ است راه دورم را


به موازات کوه باور کن،فرض کن عاشقم ولی سنگم


 


شک نکن لحظه ای مگر وقتی که تمام درختهای جهان


همه رگبرگ های چشمم را بگذارند پای فرهنگم


 


بی جهت می روم سراغ خودم شاید این روزها کمی باید


بروم در خودم قدم بزنم با رژ صورتی کمرنگم


 


آسمانت گلوله باران شد،خانه از پایبست ویران شد


منتظر بودی اعتراف کنم من وزیر دفاع این جنگم!


 


مطمئن می شوم که بعد از این جوری از عشق حرف خواهی زد


که خودم سخت باورم بشود ماهی رودخانه ی گنگم


 


 



“سعی کردم شعرهایم را عمومیّت دهم


خاک باشم تا به افلاک تو ظرفیت دهم


رفت از یادت،به یادت زنده هستم! ـ میروم


آگهی در روزنامه محض تسلیت دهم”


 


پایان/.


 

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.