سوزش دل
زهر شیرین دلم را به او بفشانم، یا سکوت تلخم را تقدیمش کنم؟
گرمم از دوراهی های بی وجدان پاییزان که می گیرند دورم را
سردم از سوزش عشق های زیر خاکستر
عقده ی دل را با که بگویم وقتی خود آن گره زننده ی قلبم
سوز می آید… سوزش…
یا آنقدر دلم سنگ هست که عشق را زیر پا گذارم
یا آنقدر دلم سنگ هست که عشقم را جویا شوم
کدامش را بیاسایم که هر دو در یک کلام پا گذاشتن بر دلیست
سوز، سوز است، چه از گرما آید، چه از سرما
نمانده دیگر برایم چیزی جز آه، خویشتن پشیمانم همیشه و در راه