درد دلی با معبود

بنام معبودی که ظاره گر ماست و حاضربر اعمال ما .

بنام معبودی که خلق کرد جهان و جهانیان را و بنام خالق بی همتا .

خیلی وقته این پست رو میخواستم بذارم اما بنا به دلایلی امروز اون صبر لبریز شد و دیگه اومدم و نوشتم تا شاید کمی حهات درد الم خوب بشه .

خدا جونم سلام .

میدونم ، خودم میدونم … آره خیلی وقته باهات درد دل نکردم . هر وقت احساس دلتنگی و تنهایی میکنم . هر وقت چشمام از اشک های شبانه خیس میشه …

میفهمم مدت زیادیه که ازت دور بودم . باید اعتراف کنم که خیلی وقته تو رو فراموش کردم . خیلی وقته …

حتی خودم رو و اطرافیانم رو هم فراموش کردم .

اما امروز از هق هق واژه ها و دلتنگی هایم منو به خودم آورد . انگار یه دفعه از خواب بیدار شده باشم .

خیلی دلم گرفته . نمیدونم چی بگم ؟ از کی بگم ؟ یا اصن از کجا و و چه جوری شروع به گفتن کنم .

از دل شکسته ام ؟ یا از دلایلی که شکستم ؟ از چشمای خیسم معلومه که . یا از …. نمیدونم .

از دوست داشتنم بگم ؟ از دوست داشتنی که چقدر دوستش دارم اما رسیدن بهش یه آرزوی محال و دست نیافتنیه .

اما اونی که دلم رو شکوند چی ؟؟ چه جوری ببخشمش ؟ واگذارش میکنم به خودت .

کمکم کن . میخوام برگردم به همون روزهای اول . روزهایی که خودم بودم . میخندیدم . سر خوش بودم . نه این فاطمه الانی که غمگین و گوشه گیر شده .

میخوام از این دنیای نامرد با آدمهای سنگی و خشنش خداحافظی کنم .

میخوام بیام پیش خودت . میذاری ؟؟

می خوام حضورت رو حس کنم . این حس قشنگ رو ازم نگیر .

بذار بدونم هنوزم دوستم داری . بذار بدونم بخشیدیم . بهم ثابت کن که فراموشم نکردی .

بذار بدونم هنوزم عشق وجود داره .

خدایا با همه وجودم اسمت رو صدا می زنم و بهت محتاجم . خیلی هم محتاج .

خدایا میدونم که میدونی چقدر دوستش دارم . اما چه فایده …. چه جوری بهش بگم ؟؟؟

خودت کمکم کن .

توی زندگی همه آدمها غم ها و شادی های بسیاری هست .

نمیشه گفت نیست . منم برای خودم غم هایی دارم . شادی هایی دارم . دلخوشی ها و دلبستگی هایی دارم .

برای همه این داشته ها شکرت خدا . تنهام نذار . محتاجتم .

اگر غمگینم واسه خودم دلایل خاصی رو دارم .

و اگر شادم بخاطر وجود دوستان خوبی هست که دارم و خانواده خوبی که همیشه کنارم هستند .

یه ضرب المثلی هست که میگه

گر خواهی نشوی رسوا / همرنگ جماعت شو .                 منم واسه همینه که وقتی با دوستام هستم همه سعی و تلاشم رو میکنم که مثل دوستام شاد باشم .

خیلی حرفها واسه گفتن داشتم اما فرصتی برای نوشتنشون نیست . باشد برای روزهای دیگر اگر عمری باقی بود .

پینوشت ها :

پ.ن ۱ : تولد مریم خیلی خوب بود . خیلی خوشحالم که تونستم پذیرای مهمان های تولد یک دونه خواهرم باشم .دست همه دوستان درد نکنه . خیلی زحمت کشیدین .

پ.ن ۲ : امسال روز تولد خودم مصادف شده با یه روز عزیز برای من . اربعین سالار شهیدان ( امام حسین و یارانش )

پ.ن ۳ : خوشحالم بابت اینکه تونستم چیزی رو که میخواستم بگیرم هم واسه خودم هم واسه مریم .مبارکت باشه عزیزم . ایشالله عکسهای خوبی باهاش بگیری .

پ.ن ۴ : دلم بدجور یه مسافرت میخواد . حتی اگر شده برای یک روز .

پ.ن ۵ : خالم از هر چی که دور و برم هست داره بهم میخوره . از زالوهایی که دارن تو جامعه زندگی میکنن . از اونهایی که دم از شهری بودن و با فرهنگ بودنشون میزنند .

پ.ن ۶ : روزهایم تکرار تکرار میشه تا به شب برسه . و دوباره طلوع و غروبی دیگر برای روزی دیگر .دیگه خسته و نا امید .

پ.ن ۷ : همه دلخوشیم بودن با شما دوستای گلم هستش .

تشکر نوشت : از همه دوستای وبلاگی عزیزم تشکر میکنم که با این همه نوشته ( منگه ) من رو دارن تحمل میکنند .

دارم سعی میکنم خوبی ها و بدی ها رو از هم تفکیک کنم و به یه نتیجه برسم .

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.