هفته ایی که گذشت
۱-
قرار بود هفته ایی متفاوت باشه.هفته ایی که فقط کارایی که دوست دارم رو انجام بدم.اما اینجوری نشد. هرچند اتفاق های خیلی خوبی برام افتاد اما هیچ کدام برام جذابیتی نداشتم.
نمی خواستم باشم.اما مجبور شدم باشم.برای بودن مجبور شدم لباس دروغ بدوزم.ماسک خنده بسازم.فقط برای اینکه باشم.
۲-
گاهی قدم زدن تنهایی خیلی روحیه آدم رو تغییر میده.تو این هفته گذشته خیابون های سنگی.عاشوری.بیسیم.مدرس.باغ زهرا.هلالی.شکری.ساحلی.چهارباندی.رییسعلی دلواری. همه رو قدم زدم. بیشترین لذت هم دیشب بردم که از پارک … قدم زدم تا خونه.
دریا امروز

دریا دو یا سه هفته گذشته

۳-
همدمم.وقتی کنارمی از این دنیا جدا میشم.صدای دعوای همسایه بغلی،جیغ زدن زن همسایه روبروی همسایه بغلی،صدای صبحت کردن اتاق بغلی،صدای تلق تلوق همسایه بالایی رو نمی شنوم.فقط و فقط صدای دل خودم…

۴-
می ترسم.می ترسم از اتفاقایی که قراره در آینده بیافته.می ترسم از اینکه اون چیز هایی که دوست دارم رو از دست بدم.
۵-
مهمانسرایی داشتم.هرچند کوچک بود.اما افراد زیادی به مهمانسرام رفت آمد می کردند.وقت خداحافظی ناراحت می شدم.اما بعد از مدتی فراموش می کردم.مدتها گذشت.مهمانسرام بی روح شد.رنگش دیگه اون درخشانی روزهای اول رو نداشت.چراغ هاش کم سو شده بودن.یه روز کسی وارد شد.با وارد شدنش مهمانسرام طراوت خاصی گرفت.رنگ ها و چراغ ها مثل روز اول شده بودند. خیلی خوشحال.شدم. دوست نداشتم این مهمان از اینجا بره…
۶-
خوشحالم که درکم می کنی.کمکم می کنی تا بهترین راه رو انتخاب کنم.ممنون.