شاید
سلام 
جدا از اینکه مقدار زیادی اشعار باد کرده بر روی دست دارم که مرا یارای ادامه ی آن نیست ، بریم سراغ اصل مطلب یعنی همون اصل شعر ؛
شاید کسی دوباره از این راه بگذرد
دست مرا بگیرد و آنگاه بگذرد
حرفی به جز سکوت نمانده ست بین ما
می خواستیم این غم جانکاه بگذرد
او مات مانده ، صفحه ی شطرنج میبَرَد
روز بدی اگرچه بر این شاه بگذرد
اسپند دود کرده کسی،به خیال خود
از بین دود سایه ی الله بگذرد
شبهای جمعه فاتحه خیرات می کنند
شاید که نحسی از تن ارواح بگذرد
وقتی صدای گنگ تو هرچند مهربان
از ذهن گیج تلفن همراه بگذرد ـــ
فرقی نمی کند که نباشی کنار من
حتی اگر نیایی و سی ماه بگذرد!