آخرین وبلاگ های بروز شده

بگذار ببارد بلکه از سر بیفتد یاد تو

نوشته شده در برگریزان۱۲م شهریور ۱۳۸۹

سنگ صبور نمی خواهم
دیواری باش
تا سرم را بر سینه ات بکوبم
” مجید رفعتی”

بیا..بیا  که هوای صبرم بارانیست

نور عشقت را بر قلبم بتابان تا آفتاب دلتگیم اشکهایم را پاک کند

بیا…بیا که هنوز هم عشق را در اعماق چشمانت جستجو میکنم

نگاهت را از من میگر

بیا.. بیا دستم را بگیر و کوچه های تنهاییم را با من همقدم شو

بیا..بیا و عشق را در دلها معنایی بده

بیا..بیا که می خواهم در سیاهی زیبای چشم هایت  خانه ای بسازم

بیا ..بیا که عاشقت هستم و شور مجنون را حس می کنم

آن سان عاشقت هستم که شرر عشقت نیستانی را یکجا آتش می زند

آنگونه عاشقت شده ام که هر سخنم شعریست از فراق تو!

بیا..بیا  که شوق رسیدن به تو انگیزه ایست برای شعرهایم

بیا … بیا و اندکی کنارم بنشین

بنشین کنارم و مرا به اوج احساس ببر

نشانم بده طبیعت زیبای عشق

نشانم بده نم نم باران محبت

نشانم بده رویش درختان دوستی

بیا .. بیا ستاره های شب های بی قراریمان را شمارش کنیم

باران باش و بر جوانه های عشقمان ببار

بیا .. بیا که همه سخن دلم این است:

عشق را با ابتدای نامت آغاز کردم

هر کجای این جاده عشق که هستی ، شروع من باش!

سلام به تو
تویی که این روزها سکوتت رساتر از همه فریاد هاست
ولی وقتی از هجوم و شلوغی و هیاهوی روزها به آرامش و سکوت و وقار شب ها پناه می برم یادِ  مقدس تو هم  پا به اعماق تنهاییم می گذاری
خدایا
سلام
اندکی وقت داری تا درد این دل تنهایم را به تو بگویم؟
……

هزاران هزار بار دیگر هم
که از این شانه‌ به شانه‌ی دیگر بغلتم،
این شب هایم صبح نمی‌شود
وقتی که دلم گرفته …

انگیزه میخوام

نوشته شده در رهـــــا۱۲م شهریور ۱۳۸۹

انگیزه دارم اما بازم میخوام


همیشه توی زندگیم هرچیزی رو زیاد میخوام


یه نفر هست که انگیزمه … واسه نفس کشیدن … واسه زندگی … واسه خیلی چیزا …


اگه یه اتفاق بیافته انگیزم کامل میشه . بی صبرانه منتظر اون اتفاقم …


از خدا میخوام تا وقتش همه چی خوب پیش بره . تا وقتی وقتش برسه . اون موقع دیگه هیچ چیزی رو


زیاد نمیخوام .






از وقتی برگشتم خیلی خوشحال بودم …………..


روزا خیلی خوب گذشته ……….


خودم داشتم با دستام خرابش میکردم . اما نذاشتم


چرا وقتی زندگی روی خوشش رو به ما نشون میده خودمون برعکسش کنیم ؟؟؟


این خوشحالی ها رو با هیچی عوض نمیکنم


با هیچی ….






پی نوشت۱: من فقط میخواستم صحبت کنم نه بحث


پی نوشت۲: عاشقی رو با تموم بدی هاش دوست دارم


پی نوشت۳: چند روزه یه چیزی رو نگفتم . یادم باشه در اولین فرصت بگم


پی نوشت۴: همدیگرو میبخشیم


پی نوشت۵:

اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم

نوشته شده در نوشته هایی در وصف یک خرما۱۲م شهریور ۱۳۸۹

اوقات این زمانه ات را می بینی دلت می خواهد چند سالی بیایی عقب سن و سالت و در آمال و آرزوهایت یک تجدید نظری از روی بدحسابی روزگار کنی ، بعضا مشکوک می شوم شان نزولم به کدام آسمان خدا بند بوده که آرزوی بچگی ام رویا نماند و انشای ” علم بهتر از ثروت ” م تقدیر را سر ذوق آورده باشد ! می گویی از کجای قصه می نالم ؟ جوابش را از اصغر بپرس ، همشاگردی کودن بنده در احوالات راهنمایی ، او که سر امتحان ، مشق علومش را می داد خشتک مبارک و آب از آبش تکان نمی خورد اگر یک ” سه و هفتاد و پنج صدم ” نازنین می رفت لای نامه اعمالش و یک مدتِ سیر ، نمی شد اسباب خنده رفقا ! این آقا حالا بعد این مدید سال با آن دیپلم ناقصش پوست دستش خراب می شود اگر اسکناس پانصد تومانی برود لای انگشتش و اصلا مغزش به زحمت نمی افتد یک بسته هزار تومانی را صعودی بشمارد ، شما که غریب نیستی ، در کشف این بشر برو توی میلیون تومن سیر کن ! لامصب یک جور هم عین خیالاتش نمی شود اقلا به این دل خوش کنم عقده های بچگی اش هست دارد سر باز می کند و در تنهایی ش ملق می زند و جفتک می اندازد .

وعده دیدار ما تا جهنم

نوشته شده در برای دلتنگی ام۱۲م شهریور ۱۳۸۹



 


هی تو … من خیلی چیزای مهمتری دارم که باید بهشون فکر کنم خودتو هل نده تو افکار پریشونم


با اینکه خیلی مهمه که تو چه کار کردی اما … وعده دیدار ما تا جهنم ! اونجا دیگه هیچ بهانه ای رو


ازت قبول نمیکنن ، از منم قبول نمی کنن . اگر رفتن تو جهنم نوبتی بود اول من میرم میدونی چرا ؟


تا شعله هاش بیشتر و بیشتر شه بعد تو بیا که حسابی یخات آب شه . فکر میکنی جهنم رو به چه


بهایی به ما میدن ؟ نمیدونی ؟ من میدونم جهنم رو در ازای هوس  تو و سادگی من بهمون


میبخشن . پس وعده دیدار ما یکی از همین روزها  جهنم !


 


پی نوشت۱: حوصله فکر کردن به موضوع خاصی و ندارم هرچی اومد نوشتم


پی نوشت۲: نمیدونم تو این شبهایی که گذشت چه تقدیری واسم نوشته شد فقط امیدوارم مرگ


آسونی برام نوشته شده باشه … همین !


پی نوشت۳: تمام زندگی ام داره با اکراه میگذره ، ، سخت تر این نیست که همه کاراتو همه رفتارات با


اکراه باشه ، از نظر قانون مدنی و مجازات اسلامی اکراه مانع نفوذ کارهاست میدونید یعنی چی ؟ یعنی


تا اکراه برطرف نشه هیچ حقوق و مسولیتی به زندگی من بار نمیشه ینی زندگی رو هوا …


پی نوشت۴: اگه یه روز از تاریکی به روشنایی برم بازم دلم میخد تاریک بنویسم چیزی شبیه آزار و مرض


پی نوشت۵: پژو ۲۰۶ سفید بدون صندوقی تو عسلو پیدا شده آدرس بدید تحویل بگیرید!


پی نوشت۶: اگه گریه بزاره با صدای پویا بیاتی   دانلود کنید لطفاً


پی نوشت۷: خداحافظ نوشتن کار من نیست / آخه کلی باهات ناگفته دارم !


 

یک هفته شیرین برای من

نوشته شده در هوای تازه۱۲م شهریور ۱۳۸۹

  یک شنبه ۸۹/۶/۷ من  ، محمود  ،‌ احسان 

  استخر ، تاکسی ، شیشم بهمن ، خنده ، محمد ،‌ مسجد قصابا ، بستنی و فالوده ، مسجد امام

  خنده ، شیشم بهمن ، مسجد قصابا ، پیتزا و سیب زمینی و ایستک ، محسن ، مسجد بهبهـونـی

  خنده ، خسته ، تاکسی تلفنی ، نیکلاس کیج ، ۲۰۶Sd ، خونه ، Pc ، چت ،‌ چک ،‌ خستـه ،‌خواب

  سه شنبه ۸۹/۶/۹ من  ، احسان  ، محمود

  استخر ، تاکسی ، اداره بندر ،‌ شیشم بهمن ،‌ مسجد قصابا ،‌ خنـده ،‌ بستنی و فالـوده و هایـــدا 

  مسجـد بهـبهـونی ، روزبـه ، مسعود ، مسجد امام ، خنــده ، دوسـتان ، ناخــدا ،‌ نوحـه ،‌ سـردرد 

  مسجد بهـبهونی ،‌ نوحه ،‌ دعوا ، عرق ، آب ، خنده ، دوستان ، فـول ،‌ بوی جیگر ، آب کولـر ، عرق

  کوچه تاریک ،‌ دوستان ، پیاده روی ، خنده ، نمایشگاه ماشین ، ‌احسان ، محمود ،‌ پیرمرد خوابیده

  مسجد شنبدی ، عکس ،‌ خنده ،‌ دوستان ،‌ من ، روزبه ،‌ سینه ،‌ آب خنک ، کوچه تاریک ،‌ سیادت

  خسته ، نشسته ،‌ آلاچیق ، سفارش ، ساندویچ ،‌ نوشابه ،‌ فیس بوک ، خنده ،‌ جرثقیل ،‌ نظافت

  تاکسی ،‌ دوستان ، پیاده روی ،‌ شیشم بهمن ،‌ پاساژ ، نوحه ، خنده ، پلیس ،‌ مدرسه ،‌ خسته

  سینما ، آب پرتغال ، آب معدنی ،‌ سنگی ،‌ لاستیک ،‌ خنده ، پیاده روی ،‌ تجارت ، دوستان ، ۲۰۶

  وحشت در ماشین ، با هنر ، ۱۵ : ۵ ، تاکسی تلفنی ، بهمنی ، ۳۵۰۰ $ ، Pc ، خسته ،‌ ۴۴ : ۵

  پنجشنبه ۸۹/۶/۱۱  احسان  ،‌ من  ، محمود

  استخر ، تاکسی ،‌ شیشم بهمن ، خنده ، فول ، ساین شاین و فالوده ‌و بستنی ،‌ دوستان ، آب

  خنده ، روزبه ، مسعود ، سیادت ،‌ قلیون ، حرف ، خنده ،‌ دوستان ، جرثقیل ، دریا ،‌ یخ در بهشت

  پیاده روی ، نمایشگـاه ‌، احسان ، محمود ، پیرمـرد بیــدار ، پاساژ ، سنگی ، هات داگ ، چیز برگر 

  نوشابه ، مسجد توحید ، برنج و قیمه بوشهری ، دوستان ، پیاده روی ، شعر ، نوحه ، سینه ،‌ آب

  میدان امام ، آب ، لاستیک ، آب ، شعر ، لاستیک ، شوخی شهرستانی ، ساعت شکسته ، پین

  با هنر ،‌ نیلوفر ۱۱ ، بسیجی ، ۸ تا استنبولی ، خونه روزبه ، آب ، چک ، عرق ، ورق ، عکس ، بازی

  ۷ به ۴ ، من ، روزبه ، تاکسی ، بیسیم ، ‌ترس ، خنده ، استخر ، من تنها ، پست ، فیس بوک ، بای.

  پ.ن۱٫) ایشالا خدا و امام علی ما رو ببخشه بجای راز و نیاز با خدا و عزاداری ، همش خندیدم :(

  پ.ن.۲) این هفته ای که گذشت بهترین هفته زندگیم بود :)

  پ.ن.۳) دوستم داره این هفته میره و من باز تنها میشم ، دلم برات خیلی تنگ میشه :( (

۲۱ رمضان

نوشته شده در تریبون۱۲م شهریور ۱۳۸۹

                


                                


امسال ۳ شب ۱۹،۲۰ و ۲۱ رمضان به حد نهایت گرم و شرجی بود و شاید همین باعث شده بود تا بُر*های سینه زنی خلوت تر از همیشه به نظر برسه. اما با این حال، حال و هوای سینه زنی بعد از چند ماهی که از محرم و صفر گذشته دلنواز و دوست داشتنی بود.


             


                                     


 


نوحه ی بسیار زیبای ” بر لب ما گشته ذکر یا علی (ع) ” با صدای حاج ابراهیم ملاح زاده در  حسینیه ی سیدالشهدا (ع) صلح آباد جنوبی .  دانلود





* صف سینه زنی


 

شب قدر

نوشته شده در کانون قرآْن مسجد ابوالفضل۱۱م شهریور ۱۳۸۹

این منم، بیدار، از هول گناه
مى کنم بر آسمان شب، نگاه
این منم، از راه دور افتاده اى
رایگان، عمر خود از کف داده اى
این منم، در دستِ غفلت ها اسیر
اى خداى مهربان، دستم بگیر
گرچه من پا تا به سر، آلوده ام
رُخ به درگاه تو آخر سوده ام
جانم از غم سوزد و، دارم خروش
اى خداى رازدار پرده پوش
آمدم، با چشم گریان آمدم
گر گنه کارم، پشیمان آمدم
یا رئوف و یا رحیم و یا رفیع
چهارده معصوم را آرم شفیع
ناگهان، آمد به گوش دل ندا
مژده اى از رحمت بى انتها:
«یا عِبادى، اَلَّذِینَ اَسْرَفُواْ»
از نوید رحمتم، «لا تَقْنَطُواْ»
با چنین رأفت که مى خوانى مرا
کى خداوندا، بسوزانى مرا
کى شود نومید، از رحمت «حسان»
تا که دارد چون تو ربّى مهربان

 

(چایچیان «حسان»)

… زنده باد سحر

نوشته شده در ... انسانم آرزوست۱۱م شهریور ۱۳۸۹

Aks 98

سلام …
ذهنتون سبز …
جیگرتون خنک خنک …
دعاهای مشتی تون مستجاب …
معاشقه های دلنشینتون  تو این شبهای ملکوتی ، مستدام …
من چو مجنون آنچنان لیلائیم
که به تنهایی از او لیلا نیم
من چو فرهاد آنچنان شیرینیم
که به تنهایی از او شیرین نیم
شبهای قدر …
هر کس به طریقی با معشوقش عشق ورزی می کرد …
بعضیا با امید تحقق خواسته هاشون
بعضیا با امید بخشش گناهانشون 
بعضیا هم … لذت بردن از طاعت و عشق ورزی های بدون توقع !
… اشک 
اشک 
… اشک 
من ، آرزومند بندگی خدا …
سه دهه از بهار زندگیم را پشت سر گذاشته ام اما … !
این شبا …
حال کردم …
حال کردم از این نظر که ، چیزایی که نمی دیدم ، تو این شبا دیدم 
چیزایی که نمی فهمیدم ، فهمیدم 
چیزایی که لمس نمی کردم ، لمس کردم …
اینا را که میگم به این نیت نیست که شدم عالم و عارف و آگاه به تمام معنا …
نه !
اینا را میگم که تازه پی بردم که هیچی حالیم نیست …
اینا را میگم که این شبا این درس بزرگ را خدا بهم داد که :
چه دنیا را بخوام چه آخرت را ،جایی بهتر از اینجا پیدا نخواهم کرد …
اینکه : حالا متوجه شدم سفارش رسول الله (ص) … انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی
حالا متوجه شدم منظور حضرت رسول (ص) از قرآن و عترت چی بود ؟
حالا بیدار شدم که راهی مطئن تر و آبرومندانه تر از راهی که پیغمبر (ص) برامون انتخاب کرد ، نیست و نخواهد بود …
قرآن و عترت …                       الله اکبر 
بعد از این شناخت !
حالا متوجه شدم که من هیچی نمی دونم 
هیچ هیچ …
تازه صفر کیلومتر راه و اسوه ی اهل بیت (ع) هستم …
بیشتر از تمام عمرم متوجه  روسیاه بودن خودم  شدم
بیشتر از تمام عمرم متوجه شدم که چقد به خودم ظلم کرده ام و غافل بودم 
بیشتر از تمام عمرم متوجه شدم که چقد باید بزرگ می بودم و ، حال اینجایم ، ذلیل و روسیاه !
بیشتر از تمام عمرم از تلاوت قرآن لذت بردم
بیشتر از تمام عمرم به مهربونی خدا پی بردم 
بیشتر از تمام عمرم مست الرحم الرحمین  شدم 
بیشتر از تمام عمرم غرق ایاک نعبد و ایاک نستعین شدم 
بیشتر از تمام عمرم لبیک گویان خدا را شنیدم
بیشتر از تمام عمرم از نیایش هام لذت بردم ( هر چند ناقص و کج و کول بود )
بیشتر از تمام عمرم طعم ناب روزه را چشیدم
بیشتر از تمام عمرم به شیعه ی اثنی عشری بودنم افتخار کردم 
بیشتر از تمام عمرم متوجه شدم چرا محمد نبی (ص) فخر دو عالم است
بیشتر از تمام عمرم گوشم با صدای ملکوتی اذان انس گرفت 
بیشتر از تمام عمرم به یقین رسیدم که با خدا همه چیز ممکنه
بیشتر از تمام عمرم فهمیدم در مکتب الهی تنها چیزی که وجود نداره ، غیر ممکنه
بیشتر از تمام عمرم این تعبیر برام مرئی شد که با خدا باش پادشاهی کن ، بی خدا باش هر چه خواهی کن 
بیشتر از تمام عمرم به عالم غیب سرک کشیدم
بیشتر از تمام عمرم عرفان بزرگان را حس کردم
بیشتر از تمام عمرم رنگ سحر را به چشم دیدم
بیشتر از تمام عمرم تسبیح گویان عالم را نظاره نشستم
بیشتر از تمام عمرم به عظمت الهی پی بردم 
بیشتر از تمام عمرم متوجه  روسیاه بودن خودم  شدم
خدایا خودت رحم کن بر حال زارم 
… هر چی بگم کم گفته ام …
فهمیدم که چقد من چیزی بلد نبودم و خوش خیال بودم که بلدم …
خدایا متشکرم !
امسال ، یه برکت دیگه ای هم تو شب ۲۱ نصیبم شد …
هم برام درس بود ، هم درس بود و هم درس !
به برکت مساعدت یک انسان بزرگ و خوش قلب که نیت فوق العاده پاکی هم داره 
امسال سفره اطعام سحری ، برکتی دیگر پیدا کرده بود …
طوری که برا خودم تعجب آور بود …
بچه مسلمونا …
خدا بجز قلب ما به هیچ جای دیگه و هیچ چیز دیگه مون نظر نمیکنه …
خوب ببینیم چی تو قلبمون میگذره 
دل …
… دل 
دل …
امام علی (ع) میفرماید: دلی رانشکن، شاید خانه خدا باشد
 
خدایا …
دل چون تو را شناخت جان را چه کند
فرزندو عیال و خانمان را چه کن
خلاصه ، 
عجب شبهای بی نظیر و جذابیست این شبهای قدر  … 
خدا کنه قدر این سفره های با برکت الهی را بدونیم …
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 
یا علی مرتضی 

بر می گردم

نوشته شده در دیروز،امروز،فردا۱۱م شهریور ۱۳۸۹

 


می دونی که همه عمرم و دوستت داشتم، همیشه خواسته هام و نیازم و از تو خواستم.


چه شب ها، چه سجده ها که بهت نکردم، چه اشک ها که نریختم، چه التماس ها که نکردم.


خب ندادی، زجه زدم، مریض شدم، خسته شدم، بازم ندادی. دیگه اسرار نکردم، گفتم این


صلاح و خواسته ی توست. این تویی که می دونی چی واسم خوبه و چی بد.


دلم شکست، آره، با همه شکستگی ها باور کردم که تنهام، تنهایی و پذیرفتم، چون تو خواستی،


تنها موندم چون تو هستی. دل شکستگی ها خیلی چیز ها رو ازم گرفت، اعتمادم، عشقم، قلبم


و همه نوری رو که در تو و با تو  حس می کردم، اشک تو چشمام حلقه میزنه وقتی به


 از دست رفته ها فکر می کنم. با اون همه فاصله ای که با تو پیدا کردم، بازم بدجوری دارم


نگاهت و حس می کنم، سنگینیش روی شونه هام حس می شه، ترسش بدنم و می لرزونه،


داری با تعجب بهم نگاه می کنی، میگی : چی شد عشق قدیمت، این نبود زجر و امیدت


این نبود عشقی که بر من داشتی. ولی حالا می فهمم که وقتی بهت احتیاج داشتم


صدات می زدم و می خواستمت، مدت هاست صدات نزدم، پس چرا اینقدر حواست


به من هست، چرا این همه دوسم داری. تو این شبای عزیز همه جوره  با خودم جنگیدم


ولی نتونستم صدات بزنم. دلم شکسته، باشه، باشه، چشم. خواهش می کنم بیشتر از این


 ازم دلگیر نباش، می خوای برگردم؟ باشه، بر میگردم. دوست دارم.


خدایا این تویی من را فراموشت شده


یا منم در این گناه خود، به خود مغرور شده


این غرورم را جفاکاری ندان


 این غرورم را گناه من ندان


این غرورم باور این کینه هاست


کشتن عشق قدیم، دیرینه هاست

عطش

نوشته شده در عکس های اختصاصی من۱۱م شهریور ۱۳۸۹