سلام …
ذهنتون سبز …
جیگرتون خنک خنک …
دعاهای مشتی تون مستجاب …
معاشقه های دلنشینتون تو این شبهای ملکوتی ، مستدام …
من چو مجنون آنچنان لیلائیم
که به تنهایی از او لیلا نیم
من چو فرهاد آنچنان شیرینیم
که به تنهایی از او شیرین نیم
شبهای قدر …
هر کس به طریقی با معشوقش عشق ورزی می کرد …
بعضیا با امید تحقق خواسته هاشون
بعضیا با امید بخشش گناهانشون
بعضیا هم … لذت بردن از طاعت و عشق ورزی های بدون توقع !
… اشک
اشک
… اشک
من ، آرزومند بندگی خدا …
سه دهه از بهار زندگیم را پشت سر گذاشته ام اما … !
این شبا …
حال کردم …
حال کردم از این نظر که ، چیزایی که نمی دیدم ، تو این شبا دیدم
چیزایی که نمی فهمیدم ، فهمیدم
چیزایی که لمس نمی کردم ، لمس کردم …
اینا را که میگم به این نیت نیست که شدم عالم و عارف و آگاه به تمام معنا …
نه !
اینا را میگم که تازه پی بردم که هیچی حالیم نیست …
اینا را میگم که این شبا این درس بزرگ را خدا بهم داد که :
چه دنیا را بخوام چه آخرت را ،جایی بهتر از اینجا پیدا نخواهم کرد …
اینکه : حالا متوجه شدم سفارش رسول الله (ص) … انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی
حالا متوجه شدم منظور حضرت رسول (ص) از قرآن و عترت چی بود ؟
حالا بیدار شدم که راهی مطئن تر و آبرومندانه تر از راهی که پیغمبر (ص) برامون انتخاب کرد ، نیست و نخواهد بود …
قرآن و عترت … الله اکبر
بعد از این شناخت !
حالا متوجه شدم که من هیچی نمی دونم
هیچ هیچ …
تازه صفر کیلومتر راه و اسوه ی اهل بیت (ع) هستم …
بیشتر از تمام عمرم متوجه روسیاه بودن خودم شدم
بیشتر از تمام عمرم متوجه شدم که چقد به خودم ظلم کرده ام و غافل بودم
بیشتر از تمام عمرم متوجه شدم که چقد باید بزرگ می بودم و ، حال اینجایم ، ذلیل و روسیاه !
بیشتر از تمام عمرم از تلاوت قرآن لذت بردم
بیشتر از تمام عمرم به مهربونی خدا پی بردم
بیشتر از تمام عمرم مست الرحم الرحمین شدم
بیشتر از تمام عمرم غرق ایاک نعبد و ایاک نستعین شدم
بیشتر از تمام عمرم لبیک گویان خدا را شنیدم
بیشتر از تمام عمرم از نیایش هام لذت بردم ( هر چند ناقص و کج و کول بود )
بیشتر از تمام عمرم طعم ناب روزه را چشیدم
بیشتر از تمام عمرم به شیعه ی اثنی عشری بودنم افتخار کردم
بیشتر از تمام عمرم متوجه شدم چرا محمد نبی (ص) فخر دو عالم است
بیشتر از تمام عمرم گوشم با صدای ملکوتی اذان انس گرفت
بیشتر از تمام عمرم به یقین رسیدم که با خدا همه چیز ممکنه
بیشتر از تمام عمرم فهمیدم در مکتب الهی تنها چیزی که وجود نداره ، غیر ممکنه
بیشتر از تمام عمرم این تعبیر برام مرئی شد که با خدا باش پادشاهی کن ، بی خدا باش هر چه خواهی کن
بیشتر از تمام عمرم به عالم غیب سرک کشیدم
بیشتر از تمام عمرم عرفان بزرگان را حس کردم
بیشتر از تمام عمرم رنگ سحر را به چشم دیدم
بیشتر از تمام عمرم تسبیح گویان عالم را نظاره نشستم
بیشتر از تمام عمرم به عظمت الهی پی بردم
بیشتر از تمام عمرم متوجه روسیاه بودن خودم شدم
خدایا خودت رحم کن بر حال زارم
… هر چی بگم کم گفته ام …
فهمیدم که چقد من چیزی بلد نبودم و خوش خیال بودم که بلدم …
خدایا متشکرم !
امسال ، یه برکت دیگه ای هم تو شب ۲۱ نصیبم شد …
هم برام درس بود ، هم درس بود و هم درس !
به برکت مساعدت یک انسان بزرگ و خوش قلب که نیت فوق العاده پاکی هم داره
امسال سفره اطعام سحری ، برکتی دیگر پیدا کرده بود …
طوری که برا خودم تعجب آور بود …
بچه مسلمونا …
خدا بجز قلب ما به هیچ جای دیگه و هیچ چیز دیگه مون نظر نمیکنه …
خوب ببینیم چی تو قلبمون میگذره
دل …
… دل
دل …
امام علی (ع) میفرماید: دلی رانشکن، شاید خانه خدا باشد
خدایا …
دل چون تو را شناخت جان را چه کند
فرزندو عیال و خانمان را چه کن
خلاصه ،
عجب شبهای بی نظیر و جذابیست این شبهای قدر …
خدا کنه قدر این سفره های با برکت الهی را بدونیم …
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا علی مرتضی